برای تمام کسانیکه با علاقه و کنجکاوی مسائل و رویدادهای مربوط به میراث باستانی کشور را پی می گیرند و نسبت به کم و کاستی ها و نقصان ها در حفظ و پایداری آنان حساسیت نشان می دهند ، برای تمامی نسل های آتی و فرزندانمان که معصومانه و مجد به اعمال و کردار ما چشم دوخته اند و برای تاریخ پر فراز و نشیب و متلاطم این سرزمین که به پندار " دورانت " همچون رودی است با دو ساحل که اغلب تاریخ نگاران تنها به خود رود توجه دارند که گاه به دست آنها که می کشند و می دزدند و غوغا به پا می کنند پر از خون شده است اما در دو ساحل رود مردم گمنام خانه می سازند ، عشق می ورزند ، کودک می پروردند ، آواز می خوانند ، شعر می گویند و مجسمه می سازند .
چگونه می توان گفت که تمامی این پیکره ها ، سلاح ها ، ستون ها و ابزاری که در هر یک هنری با صلابت نهفته است و آرامشی تواًم با غرور را به آدمی القا می کند تنها و تنها برای یک بار خلق شده است و گرچه بسیاری را اجانب در دوران غفلت بر موزه های لوور و مترو پلیتن به ناحق نشانده اند و به تماشا نشسته اند ، اما همین اندک مانده ها نیز به قدر غایت ارزش و ارج حراست و پاسداری را دارد و این سخن وابسته یا وامدار ملت و دولت خاصی نیست و نخواهد بود .
چگونه می توان باور داشت که این گنجینه های پر بها که تاریخ تمدن نزد هر ملتی به امانت گذارده است ، بلحاظ برخی کاستی ها ، اهمال ها یا مدیریت ناروا دچار آسیب یا هدم گردد و از صفحه و صحنهً تاریخ حذف شود . آیا جایگزینی برای یک کوزه سفالی سه هزار ساله داریم ، یا می توان حجار سخت کوش ستون های آپادانا را فراخواند ؟ آیا می توان آسیب های ناشی از جنگ بر آثار باستانی عراق را باز یافت ، یا تندیس های معدوم شده در افغانستان به دست قوم طالبان را احیا کرد ؟
صرفنظر از منافع و عواید مادی ، هر قطعه از این گنجینه خود تاریخی است مصور که می تواند از دریچه تعقل و تفکر بر دل هر مشتاق و زائری بنشیند ، تاریخی است که معصومیت ها دیده و مظالم چشیده ، پادشاهان و سرداران را گذرانده ، زیر سم اسبان جهانگشایان و غارت گران کوفته گردیده ، خونریزی مغولان و جباران را سر در گریبان برده ، خیانتها و سستی ها را ماتم گرفته و بر تعقل و اندیشهً ناب فرهیختگان لبخند زده است . چگونه می توان چشم بست و گذشت . هیچ توجیه ، دلیل و
بهانه ای قادر نخواهد بود تلنگر و خدشه ای بر این میراث را مقبول نماید .
دسته گلی بر پای تندیس داریوش اول .
جناب عشق را همتی بلند باید
جریان تقابل ، تعامل و مشترکات ما و جهان حاضر یکی از مطرح موضوعات محافل داخلی و خارجی است . این امر که بالاخص از قریب به سه دهه پیش در سطوح و ابعاد متفاوت فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی با اهمیت و کنجکاوی روزافزونی پی گیری می شود بتازگی می توان گفت که در نقطه اوج نمودار خویش است . تنش ها و مباحثات سیاسی ، ارزیابی ها و چاش های گوناگون اجتماعی و اقتصادی و اعتراض و انتقاد های فراوان در عرصه های فرهنگی و زیست محیطی ، همه و همه جامعه حاضر را در یک رویارویی تن به تن در میدان محک و سنجش با آنچه دنیای مترقی و متمدن نامیده می شود قرارداده است . سرزمینی که در مسیر تاریخ چند هزار ساله خود از نقاط اوج و قوت یا ضعف و سستی بسیاری عبور کرده است و اینک در هزاره سوم در برابر تحولات و تغییرات دنیای مدرن در مقام تدبیر و پاسخگوئی ایستاده است . از منظر جامعه شناختی جامعه ایرانی نیز همچون دیگر جوامع شامل ویژگیها و خصوصیات خاصی است که در طول تاریخ با توجه به قالب ذاتی و ژنتیکی خود در کانالهای متمایز قومی ، فرهنگی و نژادی محاط در شرایط جغرافیائی ، اقلیمی به شکل و فورم کنونی شناخته می شود . آنالیز هر یک از آیتم ها و پارامتر های ریخت شناسی بافت فعلی خود حدیثی است مفصل که از حوصلهً مطلب خارج است ، اما آنچه که امروز در ذهن اندیشمندان ، اصحاب قلم و دلسوختگان به غلیان درآمده این است که راهکارها و راهبرد های معقول و متقن پیشبرد کدام است و چگونه می توان این کشتی پر ازدحام را که سرنشینانی از هر تیره و مسلک را در خود جای داده از میان دریای متلاطم و مواج قرن بیست و یکم به سلامت گذراند . سرنشینانی که بعضاً دعوی سکانداری و در دست داشتن نقشه های کارساز را نیز دارند . در این باب چند گزینه قابل تعمق و حساس وجود دارد که بدون حلاجّی و شناخت دقیق آنها پروسهً عمل مختل خواهد بود .
۱- یکی از فاکتورهای دخیل در حوزهً سیستم تصمیم گیری و برنامه ریزی های جامعه که متصل و مقید به ریشه های تاریخی و متاًثر از آن است ( سوای از ایدئولوژی و دین ) ، نوع بینش ، تفکر و برداشت های ماست . اولین قدم در یک سیاست ، تحقیق یا برنامه ریزی علمی و منطقی ، عدم دخالت دادن پیشینه ها و تفکرات و تعصبات قومی ، نژادی ، اقلیمی است . یک تفکر آزاد و سالم هیچگاه کانالیزه شدن را بر نمی تابد و در غیر این صورت جهت دار ، مفید و وابسته خواهد بود .
۲ – پس از گذر از تصحیح یا ترمیم زمینه لازم نوبت به انتخاب و تدوین ملزومات ، راهکار ها و سیاست های مورد تقاضا و نیاز جامعه خواهد رسید . در این باب سه طریق میسر است : اول صرفاً در اختیار گرفتن منابع و مراجع داخلی ، دوم استفاده از منابع و مراجع خارجی و سوم تلفیقی از این دو مورد . شق اول دارای ریسک بالایی است و محتاج مخارج و زمان بیشتر و صرف هزینه های لازم یک تجربه ، شق دوم در صورت ظاهر تسریع و تسهیل در امور را شامل است اما جامعه را مبتلا به وابستگی ها و قیود همراه با پرداخت امتیازات خواهد نمود که نمونه های تاریخی آن عین الحضور است . عقلایی ترین مورد یعنی شق سوم بیشترین زمینه های انطباق را دارا می باشد . ژاپنیها زمانی این شعار را سر لوحهً خویش داشتند که علم از غرب ، اخلاق از شرق . در نظر گرفتن آخرین مورد علاوه بر دخیل نمودن نیروهای داخلی استفاده مطلوب از تجربیات خارجی را بهمراه خواهد داشت .
۳- شاخص ترین و مهم ترین موضوع لزوم ایجاد زمینه و بستر مناسب در پروسهً ارتقاء ، هماهنگی و اصلاح جامعه است . نبود این فاکتور هر دو بخش مطرح شدهً قبل را با مشکلات عدیده ای مواجه خواهد کرد . چنانکه مظاهر و نتایج آن را در زمینه های مختلف به وضوح قابل روًیت است . یک تفکر و برنامه منسجم بدون در نظر گرفتن آمادگی و استعداد محیط اجرائی قابل رشد و تعمیم فاقد نتیجه مطلوب خواهد بود . در مجموع نقص و کاستی در هر یک از موارد سه گانه که قابل تعمیم و انطباق در کلیه سطوح و زمینه ها می باشد عمل را دچار عوارضی نا خواسته نظیر پرداخت هزینه های بالا و اضافی ، زمان بر شدن طرح ، اصطحکاک و تنش و در نهایت بطئی شدن یا قطع جریان خواهد بود .
دیگر اینکه می بایست نوع خواسته ، توقع و ایده آلها مشخص شود . هیچ جامعه ای را بصرف اندوخته های صوری و ظاهری متمدن و پیشرفته نمی خوانند و انباشتن جامعه از تولیدات up date شده ، نمایه های ملون ، fashion و تفرج های تکنولوژیکی هیچ امتیازی را در کارنامه تاریخی ما ثبت نخواهد کرد . یک حرکت سنجیده دارای هدفی روشن است . رقابت شتاب دار جوامع پیشرفته و رو به توسعهً امروزی از نانو آرایه ها در زمین تا گردشهای وایکینگ در عرصه کهکشان گسترده شده ، دیگر مجالی برای تأخیر و اهمال باقی نگذاشته است . تحقق صیرورت توسعه تنها زمانی میسر خواهد بود که اجزاء و زیر مجموعه ها و لایه های یک جامعه از راًس تا قاعده همآهنگ ، معقول و راسخ گام بردارند .
شرایط کنونی ما در نگاهی اجمالی موًید این نکته است که بسیاری از حرکتها ، کنش ها و راهبرد ها از فقدان یک یا دو مورد از موًلفه های مذکور بشدت در رنج و آسیب است . تفحصی در تاریخ عبرت انگیز ژاپن و اروپا و سایر ملل مترقی دریچه ای مملو از تجربه ، وفاق و همآهنگی و سخت کوشی را به روی ما می گشاید . و شاید پاسخی بر اینکه چرا وقتی اولین ناوگان آمریکایی به فرماندهی ژنرال پری در سال 1853 وارد خلیج اوراگای ژاپن شد اولین چیزی که به ذهن چشم بادامی ها خطور کرد ساخت توپ های مجهزی بود که دیدند و اینجا نماینده شاه اسماعیل که به قصد جمع آوری مالیات روانه بندر عباس شده بود با صفیر اولین توپ پرتغالی ها سراسیمه پا به فرار می گذارد و چرا تونل کوهرنگ در زمان صفویه کلنگ می خورد و روبان افتتاحیه آن در عصر حاضر قیچی می شود و چرا برج میلاد از لحاظ تاًخیر زمانی رکورد دار می شود و چرا تونل رسالت به طول یک کیلومتر 9 سال به درازا میکشد و تونل مانش رابط انگلستان و فرانسه با 50.5 کیلومتر در شرایطی کاملا متفاوت و برتر 39 متر زیر دریا در 7 سال به اتمام می رسد و چرا انبوه سرمایه و نیروی انسانی در بخش تولید خودرو و احداث خیابان ها و اتوبان ها بکار گرفته می شود و از آن سو نسل حاضر و آینده متحمل هزینه های گزاف تخریب های زیست محیطی و خسارات جانی و روانی آن گردد .
جا دارد که با یک اقدام جمعی و اصلاح و رفورمهای مطلوب به آشتی با اولین عامل سرسخت شدهً خویش درآئیم ؛ زمان . مطلب را با درنگ در جمله ای از ویل دورانت به پایان بریم : " مرگ تمدن یک جامعه بندرت معلول علل برون مرزی است ، پیش از آنکه نفوذ یا حمله خارجی بتواند جامعه را دگرگون یا منهدم کند باید انحطاط داخلی تار و پود جامعه را از هم گسیخته باشد " .
عشقهایی هست که سر به مهرند
عشقهایی هست که سر به دارند
در کویری بیکران و خسته
خانه هایی هست که سقف آبی دارند
خانه هایی هست که گلدان های خالی دارند
آدم هایی که همیشه دستها شان تهی
آدمهایی که همیشه قلبها شان پر
می خوابند در کنج اندیشه ها ی سبز
می خوانند در ته باغ های خاطره
می گریند برای مرگ یک چکاوک
آدمهایی هست لبریز از فریاد
بی صدا ، مواج
هستند اما صداهایی که می فروشند عشق را
سر کوچه های تزویر و ریا
هستند اما سقفهایی بلند که می فروشند فخر به ماه
آدم هایی پر از سفره های رنگی شهوت
که همیشه دستهاشان پر، قلبهاشان خالی
می خوابند در ایوانی فراخ بی اندیشه
سایه هاشان پاس میدارند از هراس یک موج
خوابشان می ستاید ، دار کریه بلند ی را
که دستان سیاه پیر میکشند سر عشق را تا ته آسمان
" اما همیشه هستند عشقهای آبی
در کنج اندیشه های سبز "
پاییز 1385
براساس داده های تازه ناسا دو خورشیدی که در جهان لوک اسکایوارد در فیلم جنگ ستارگان طلوع و غروب می کنند ممکن است فقط متعلق به عالم خیال نباشند.
در یکی از صحنه های کلاسیک این فیلم (1977)، قهرمان داستان به غروب دو خورشید زردرنگ در افق می نگرد.
اکنون مطالعات تازه با کمک تلسکوپ فضایی اسپیتزر ناسا حاکی از آن است که :
اندر حکایات عحیب و جالب ما یکی همین رفتارهای تازه و بدیعی است که چند سا لی است جزیی از زندگی شاید دیکته شده در باب کار و ارتباطات اجتماعی و زندگی ما گردیده است ، که اگر کمی در کوچه وبازار و محیط کار دقت کنید بخوبی آنرا حس می کنید ، از ابتدای صبح همه با عجله و شتاب در پی رساندن خود به محل کارند با اتوبوس ، تاکسی ، وسیله شخصی یا مترو و غیره . آنقدر بعضی عجله دارند که فکر میکنی وزیر و وکیل امارات عالیه اند ، موبایلها شروع می کنند به سر وصدا و از اقبال خوش بحمدالله اکثریت جماعت شاغل و غیر شاغل همه یکی کسب کرده اند و آنها که خیلی مشتاق و شیفته اند بر گردن آویخته و برخی بر کمر بسته اند و عده ای هم که برایشان عادی شده در کیف نهاده اند ، پشت سر هم زنگ می خورد و نواهای عجیب و غریب بر گوش اطرافیان می نوازد ، اتومبیلها و موتورها به شتاب مشغول حمل و نقل و رسانیدن انواع و اقسام مرسولات از زنده و غیر زنده ، بوق ، دود ، دعوا و مرافعه و بگیر و ببند ی است که بیا و ببین ، یکی چک اش واخواسته و مترصد دادگاه و حبس ، یکی قسط اش عقب افتاده ، یکی زن اش را جواب کرده و دیگری را دکتر ! در این وانفسا ی پر طمطراق هیچکس هم حوصله و اعصاب ندارد و کافیه به یکی ناخود آگاه تنه ای بزنی و آنگاه دیگر سر وکارت با کرم الکاتیبن است . حالا بیا ئید و همهً این جماعت بیزینس و کاسب و وکیل و وزیر و الخ را به یکباره کنار بگذارید و چند دقیقه با خودتان خلوت کنید از باب اینکه این قیل و قال و وانفسا آخرش چه تخم طلائی است . خوب بهر حال هر جریانی اگر روال منطقی و علمی داشته باشد باید یک کارنامه ای هم برایش متصور شد و این نکته است که لب و جان کلام است . هر تزی یک سنتز هم دارد ، از کوچکترین بخش خانواده بگیر تا دولت . اینجاست که یک پای قضیه لنگ لنگان میرود و شاید هم بدتر . خوب ببینیم چه کرده ایم ؛ به به بسلامتی خانه را که خریدی ، ماشین را هم که از برکت تبلیغات و تسهیلات خودرواندازان عزیز با قرض و قوله جور کردی ( خوشا بحال سلامتی تن و روان و محیط زیست ) ، موبایل هم که دیگر مفت شده ، لیسانس را هم که از همین جا گرفتی ، نه ! ( اگر پایت را از مملکت بیروت بگذاری دو ریال ارزش ندارد این مدارک عظیم المهر و جنت امضاء ) خوب کسب و کار هم که روبراه است و ......... . علی ایحالا نتیجه کارنامه ات بدون در نظر گرفتن اینکه تقلب کردی یا نه و بارم ها و ممتحن های خاص این دیار بد نیست ! پس حالا وقت جمع کردن کل کارنامه ها می رسد ، با این نتایج باید در کل مملکتتان اوضاع و احوال درخشانی داشته باشید ، و اینجا ست که همان دم خروس مبارک بیرون می زند و همه هاج وواج می مانند . امروز مطلبی را می خواندم راجع به تراز تجارت خارجی که صحت و سقم اش به گردن راوی ؛ صادراتمان 13 میلیارد ، وارداتمان 33 میلیارد ، این می شود کارنامه و سنتز یعنی 20 میلیارد تراز منفی ! واقعاً مایه مباهات و فخر عالم است ، براستی شما فکر می کنید که آخر این قضیه به کجا ختم می شود ! حالا من بدو تو بدو . راستی تراز بقیه امور از چه قرار است .
![]()
بچه با صدای بلندی آواز ، که نه فریاد می کشید . حتماً پدرش توصیه کرده بود که شاید بدرد آینده اش بخورد . صدای آکاردئون که بسیار بد نواخته می شد در ساعتی دیر هنگام از شب ، سکوت محله را شکسته بود . خیلی ها خواب بودند . دری باز شد و مرد به خیال اینکه کمکی می رسد بطرف آن راهش را کج کرد ، " الآن چه وقت ساز و سروده مرد حسابی مردم خوابند برو پی کارت " . مرد گفت : خدا خیرت بده حاج آقا دستت برسه به .... کمکی کن در راه خدا ......" همسایه صحبتش را بلافاصله قطع کرد " برو آقا جان ، برو پی کارت والا ......" و در را محکم پشت سرش بست . مرد دست بچه را گرفت و غرولندی کرد " بیا بریم مثل اینکه دیگه وقتمون تموم شده. بچه گفت : بابا چقدر پول درآوردیم ؟ مرد گفت :نمیدونم باید بشمرم.حالا وقتش نیست. تا خانه کلی راه داریم.زود باش بریم.
رفتند تا شاید به آخرین اتوبوس یا مترو برسند ، در مسیر حرکت مترو پدر پولهایش را به آرامی و با وسواس می شمرد . بچه گفت : بابا میشه اون کتابی رو که بهت نشون دادم برام بخری ، تورو خدا بابا . پدر گفت : نمی دونم فعلاً خسته ام ، هنوز پول اجاره خونه عباس آقا را نتونستیم جور کنیم ، تو فکر کتابی . بچه گفت : بابا تورو خدا آخه اون که زیاد گرون نیست ، خیلی دوستش دارم . و در رویای ورق زدن کتاب و تصاویر ش فرو رفت .
بابا تورو ..... و پدر پس گردنی محکمی بر او نواخت . بچه لحظه ای ساکت ماند و بعد شروع کرد به گریستن .
در کنارشان دختر کوچکی که همراه پدر و مادرش بود مبهوت رفتار آن دو شده بود . دخترک دست در کیف صورتی رنگش کرد و کتابی را که دیروز پدرش خریده بود بیرون آورد و در لحظه ای بدون آنکه پدر بچه متوجه شود آن را به سمت بچه گریان برد و با حرکت سرش به او فهماند که کتاب را بگیرد و بچه با تعجب و خوشحالی آن را گرفت و در میان کاپشن مندرس اش مخفی کرد ، بعد سرش را به آسمان گرفت و تبسمی کرد .
دست پدر را تا به خانه اشان در دست داشت .