تبليغاتX
صدسال تنهایی
اجتماعی - فرهنگی - علمی - محیط زیست


بگریز ، دوست من ، به تنهایی ات بگریز ! تو را از بانگ بزرگ مردان کَرو از نیش خُردان زخمگین می بینم .

جنگل و خرسنگ نیک می دانند که با تو چه گونه خاموش باید بود . دیگر بار چونان درختی باش که دوست اش می داری. همان درخت شاخه گستری که آرام و نیوشا بر دریا خمیده است .

پایان تنهایی آغاز بازار است ؛ و آنجا که بازار آغاز می شود ، همچنین آغاز هیاهوی بازیگران بزرگ است و وز- وز مگسان زهرآگین .

در جهان بهترین چیزها را نیز ارجی نیست تا آنکه نخست کسی آن ها را به نمایش گذارد. مردم این نمایشگران را " مردان بزرگ " می خوانند.

مردم از بزرگی ، یعنی از آفرینندگی ، چیزی نمی دانند . اما کششی ست ایشان را به نمایشگران و بازیگران چیزهای بزرگ .

جهان گِردِ پایه گذاران ِ ارزش های نو می گردد : با گردشی ناپیدا . اما مردم و نام گِردِ نمایشگران می گردند : چنین است " راه و رسم جهان ." 

بگریز دوست من ، به تنهایی ات بگریز ! بدانجا که بادی تند و خنک وزان است ! سرنوشت تو مگس تاراندن نیست .

 

                        نیچه  -  " چنین گفت زرتشت "

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 23:41  توسط بامداد  | 

             

شخصی رااز برای تنبه در طویلهْ سلطان بینداختند ، چندی بگذشت ، سلطان امر کرد تا به بارگاه آورندش . وزیر وی را پرسید : ای نابکار ندامت گو تا رحمت سلطان ترا برهاند . آن شخص بگفت : آنچه من به مکاشفت و مشقت دریافتم ، حاجتی است که اگر برآورید مایه عزت و سعادت من گردد . وزیر گفت : بگوی . آن مرد گفت : مرا در میان استران و ماکیان ماندن هزار بار خوشتر است تا به هزار رنگ در جوار شما بسربردن . سلطان وزیر را گفت تا به جلاد سپارندش .

                         " دفتر مکاشفات "

                                                                             

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 اردیبهشت1386ساعت 17:30  توسط بامداد  | 

یک فنجان چای داغ



آورده اند که روزانه ۲۰ میلیون لیتر بنزین در کشور ( به غیر از گازوئیل و نفت سفید ) مفقود ، ناپدید یا قاچاق می شود . اگر این آمار ارائه شده را درست فرض کنیم که مصرف روزانه بنزين در كشور ۷۰ ميليون ليتر است (۴۰ ميليون توليد داخل و ۳۰ ميليون بنزين وارداتي) و اینکه بنزین وارداتی رقمی در حدود ۳۵۰ الی ۴۰۰ تومان تمام می شود و اگر قیمت تمام شده داخلی را هم دست کم ۵۰ تومان در نظر بگیریم و نیز نسبت تولید داخلی و وارداتی صحیح باشد پس هر لیتر بنزین در این سرزمین ۱۸۰ تومان هزینه بر میدارد. بنابراین باید به این شعبده بازان احسنت گفت که در روز ۱۸۰ * ۰۰۰/۰۰۰/۲۰= ۰۰۰/۰۰۰/ ۳۶۰۰سه میلیارد و ششصد میلیون تومان درآمد دارند و در ماه یکصد و هشت میلیارد و در سال /۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ۱۳۱۰( یکهزار و سیصد و ده میلیارد تومان ). یعنی بنده و شما مالیات و عوارض و هزار جور پرداختی را باید متحمل شویم تا شود دنیا به کام کاسه لیسان . بیمار درمانده جلوی هلا ل احمر بست بنشیند ، کارمند و کارگر با اعمال شاقه بزور خود را داخل مترو و اتوبوس بفشارد ، محصل پائین دستی با کیف پاره و مداد دو سانتی سر کلاس حاضر شود ، دانشجو معطل و مستاْصل وام تحصیلی و خرید کتاب ترم بعد باشد و این خیل میلیونی گرفتار روی خط فقر ، این پا و آن پا کند و هر صبح با سیلی گونه سرخ کند ، تا تو نانی بکف آری و به غفلت نخوری. حال توفیری هم ندارد که این اعداد و ارقامِِ مبدل به تومان را یک نفر به کیسه می ریزد یا هزار نفر ، مسئله این است که علی ایحالا از دست میرود ! البته این آمار و ارقام ابتدائی چندان به کار خلق الله نمی آید چون ثبت کردنش در خاطره قدری مشکل و ثقیل است و عموماً بعد از یکی دو روز اتوماتیک پاک شده و چیزهای مهمتری همچون کرایه خانه ، کارت سوخت ، هزینه درمان ، اخراجی ها ، تصور چند کیلو میوه یکجا ، اقساط معوقهً موبایل و ماشین و ...... جایگزین آن می شود.


در پرانتز ؛ با این سرمایه ای که ظرف یکسال تلف می شود ، می توان تعداد ۹ تونل هوشمند مانند تونل در دست احداث توحید ، ۶۵۵۰ مدرسه ، نیمی از یک نیروگاه هزار مگاواتی ، ۲۴ باغ کتاب با مشخصات در حال اجرا در تهران ، ۳۷۰۰۰ تخت بیمارستانی و ..... را احداث کرد . یا به بیانی دیگر به جای احداث از دست داد.


جمله معترضه : حتی اگر اشتباهی در ارسال خبر یا صحت راوی رخ نداده باشد ، باز هم شنوده باید عاقل باشد.



" جهل من و علم تو، فلک را چه تفاوت


آنجا که بصر نیست، چه خوبی و چه زشتی"


حافظ




+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 23:47  توسط بامداد  | 

برداشت کوتاه

 

در مسیر روزانه ام خیلی  به این نکته فکر می کنم که این آدمها را چه می شود ، بعد ناخودآگاه مسخ کافکا در ذهنم ورق می خورَد . آنقدر فرورفته اند که انگار صدها سال به همین صورت سپری خواهد شد. بیاد جلسه اخیری که در پاریس راجع به آلودگی هوا و معضلات تهران تشکیل شده بود و گزارش تاًسف بار آن افتادم .... یک نفر پیاده شد و براه خود رفت . دیروز بخش سوم گزارش شورای جو زمین در اجلاس بانکوک را می خواندم و فاجعه ای که در راه است ، بسیار مصیبت بار بود .... راننده داشت با ماشین جلویی مرافعه می کرد و پرت و پلاهای متداول نثارش می کرد. فکر زمان از دست رفته ذهنم را مشغول کرد ، چقدر زود سپری شد و به پاییز رسیدیم . مستقیم .... مسافری سوار شد .

نسیم مرطوب خنکی به صورتم خورد و چشم انداز فضای سبزی را از پنجره اتومبیل به رخ کشید . روزنامه ای در دست مسافر بود ، شرم الشیخ ، آمریکا ، گزارش ، بودجه ، هوا ، اینترنت. پشت چراغ قرمز ایستاده بودیم و چقدر طولانی بنظر می رسید .  عابرین در رفت و آمد بودند ، پیر، جوان ، آرام ، سراسیمه . از این همه چند نفر در فکر شان فردای تاریک زمین بود و خشکسالی سودان و مرگ روزانه کودکان فقر ، نابودی جنگلها ، فرسایش خاک ، تشنج های پلی تکنیک ، چهارصد میلیارد کهکشان . اگر هم باشد بالاجبار دو روز بعد فراموش می کنند . خواب و خیال آقا ، شدنی نیست با این اوضاع .... یک لحظه بنظرم رسید که مخاطب منم .... راننده با یکی از مسافران بحث می کرد .

چه عذر و گناهی ، باید برای بقای خود تلاش کنند .

تشکر من همینجا پیاده می شوم .

باید رفت ، همه می روند.
+ نوشته شده در  سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 1:28  توسط بامداد  | 

آماری را در تب و تاب نمایشگاه کتاب شنیدم ؛ اینکه شهرستانی ها کتاب خوان ترند و در عوض تهرانی ها امکانات بیشتر دارند . استاندارد سرانه کتاب در مقیاس بین المللی برای هر نفر دوازده جلد است ، این سرانه برای  تهران در حدود ۵/۵ جلد و در سایر نقاط زیر این رقم  است  و این در حالی است که شهرستانی ها با امکانات کمتر بیشتر کتاب می خوانند .  در یکی از شهرهای کشور دو برادر در مدت شش ماه ۵۰۰ جلد کتاب  خوانده اند  و در همین تهران متمرکز و پر مدعا آدمهایی با مدارک عالیه را می توان برشمرد که در ۵۰۰ روز دو کتاب هم نمی خوانند ، نمی دانم این آمار فجیع مطالعه " چهار دقیقه در سال " ما تا چه حد صحت دارد اما در نگاه و برداشت  کوتاهی از بطن جامعه گویا پر بیراه نیست ، به دورانی که درد و درمان نوجوانان و جوانان در نوع گوشی موبایل و شکل ظاهر و مد روز و روابط جنسی خلاصه می شود ، کتاب یا تبدیل به دکور و تزیین کتابخانه می شود یا ابزار تفنن ، البته این که بخوانند یا نه به ما ارتباطی ندارد و عوامل بسیاری در این امر دخیل است ، اما نکته اینجاست که تمرکز امکانات در جایی است که کمترین راند مان را به نسبت سایر نقاط دارد و نیز بیشترین  توقع را. یعنی امکانات بیشتر برای آنهایی که کمتر می خوانند و بیشتر معترضند و این یکی از نتایج گهربار تکاثر و محوریت کلان شهر تهران است !
 اگر آماری هم داشتیم از تعداد افرادی که بواسطه نبود امکانات و تسهیلات  نتوانسته اند به نتیجه و راند مان متناسب با توانایی ها و استعداد های شان برسند و سوخته و ساخته اند ، عمق معضل روشن تر می شد.  براستی اینان که سرمایه های این سر زمین محسوب می شوند و استحقاق رسیدگی و توجه بیشتر را دارند چرا باید بخاطر عدم مدیریت صحیح و توزیع ناعادلانه امکانات دچار سرنوشتی ناخواسته و دیگر گون شوند و شاید بدتر. تک تک اینان که در ابتدائی ترین شرایط و امکانات تقلا می کنند شاید فردایی  متفاوت را برای این سرزمین رقم بزنند ، اگر به شکفتن شان اهمیت دهیم.

«به دنیا نیامدن بهتر از تعلیم نیافتن است زیرا جهالت ریشه همه بدبختی‌هاست.»

                                         افلاطون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 23:20  توسط بامداد  | 

    

فقر ، جهل و جنگ

 

از هنگام فرود آمدن اولین ضربه بر پیکر ها بیل ، تا به امروز ، انسان حامل و عامل پیامهای گوناگونی بوده است که بد یمن و کریه ترین آن فقر ، وحشتناک و ددمنشانه ترین آن جنگ و غم انگیز و مصیبت بار ترین آن جهل بوده است.  فقر تمامی جان را میدرد و روح را مستعد پذیرش جهل می کند و در فرصت مناسب ، شمشیر خودخواهی ، طمع و پلشتی  جنگ ، کار را تمام می کند .

گویی هیچ پایانی بر این تراژدی متصور نیست ، هر روز در هر نقطه از این گوی دوّار به نمایش در می آید و تمامیت وجدان و صلابت شعور و خرد ورزی آدمی را در دادگاه هستی به جایگاه متهم فرا می خواند.

آن نوجوان دوازده ساله که پای در باتلاق طالبان می نهد و حضور خود را با فشردن کارد بر گلوی رقیبش به رخ می کشد ، یا این کینه توزی که در  سومالی ، رواندا ، سودان یا هر جای دیگر ، سینه هم وطنش را با گلوله ای داغ می درد ، دانشجویی که خوابگاه و همقطارانش را به رگبار می بندد ، سرباز آمریکایی که به اجبار می کشد ، نمونه های خُردی هستند از قربانیان این تراژدی. هیچ تفاوت ندارد که بر این رفتار ها یا انگیزه ها چه نام می گذارند .

جنون ، بیماری روانی ، تجاوز به خاک ، خیانت ، دمکراسی و..... . فقر یعنی نداشتن ، نبود ، کمبود ، نقص ، در هر زمین و زمانه ای . آنکه پنجاه میلیون انسان را به نام برتری نژاد می کشد و فاشیسم و نازیسم بر پا می کند ، یا آنکه اندیشه را به حصار و حبس و زنجیر می برد و انکیزیسیون را رواج می دهد  ، هر دو از فقر و جهل رنج می برند. هر دو در موجودیت انسانی خویش نقصی و نبودی دارند و بر این فرض اند که حفره های خالی در زوایای تاریک ضمیر خود را بدین وسیله پر کنند. اینان رنج می برند از آرامش از منطق از شعور و تفکر ، از اینکه پرنده ای نوازش شود یا خانه ای آباد ، از دست هایی که به عشق و یاری دراز می شوند ، از کودکانی که می خندند و می شکفند ، از یکسان بودن و یکی شدن و ... از انسانیت . چه تفاوت دارد که چه نامند شان ، چنگیز و نرون و هیتلر یا عمروعاص و راسپوتین و گوبلز . همه یک کار می کنند اما در موقعیت و زمانهای متفاوت .

 

چهره رنج و گرسنگی ، چهره ویرانی و خون و چهره درد بشری ، در نگاه کودکی که نمیدانم به چه می اندیشد موج می زند .                                                                                                                                                                                                                                                                                   

          شاید  به تکه ای نان ، سقفی امن ، مادر و فردایی ........   

             poverty

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 20:2  توسط بامداد  | 

 

آشنائی با جنگلهای انبوه مناطق گرم و پر باران 

نظام آموزشی کشورهای جهان

سیاست فرهنگی کشورهای جهان

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 18:42  توسط بامداد  | 

 

 خبر ( در انتهای متن ) برای تمام آنانیکه  نگرانند و آشفته از این همه بی مبالاتی و اهمال بسیار دردناک بود . گویا براستی باید بر این باور شد که جماعتی که از صبح تا شام تنها در اندیشهً فزونی و تکثر زر و زورند حتی لحظه ای نیز قادر به تجسم این مطالب مصیبت باری که بکرات در گوشه و کنار این سرزمین رخ می نماید نبوده و نخواهند بود. اقلیتی کژ مدار متموّل و سیراب ، اکثریت بردگانی روزمره بدنبال سراب . کار این اقلیت تفاخر وتکاثر و آز و کار آن اکثریت سفت کردن پیچ های عصر جدید ! سفت کردن پیچ های کاستی ها ، ناملایمات و دلخوش به لقمه نانی بودن . آنقدر در لابیرنتهای معیشت و مایحتاج سرگردانند که تنها ۥمسکن برایشان سر بر بالین نهادن است.

هیچ توضیحی بر خبر روا نیست ، این تنها گوشه ای از تاراج و به یغما بردن پاره های روح و کالبد این سرزمین و در اختیار بیگانگان قرار دادن آن در مقابل مشتی زر و سیم است. آنها که صف می بندند در مقابل پاسارگاد یا اعتراض می کنند بر در مجلس ، نه تنها ارزش گذشته را میدانند بلکه نگاه  به آینده نیز دارند که شاید چشمان کودکانشان دیگر هرگز این هنرو یادگارهای سترگ نیاکان را نبینند.  بسیار تفاوت هست میان چشم هایی که تا نوک بینی می بینند و آنها که افق ها را می کاوند. چگونه است که  در مقابل فیلمی فانتزی و عاری از مبنا ماهها بحث و جدل درمی گیرد ، اما مثله کردن یگانه گنجینه باستانی ایران و تقدیم کردن آن به اجانب تنها در حد چند سطر خلاصه می شود.  براستی  چه کسانی تاریخ این سرزمین را به حراج گذاشته اند !

 

          

 

" شخصی را پیش حجاج بردند که زبان مرغان را می دانست . در آن اثناء دو جغد از  بالای قصر حجاج گذشته با هم صفیری زدند با یکدیگر چیزی می گفتند . حجاج از ان مرد  پرسید که اینها چه می گویند ، آن مرد گفت یکی از آنها با دیگری می گوید که دختر خود را به من بده ، آن یکی گفت : می دهم بشرط آنکه چهار صد خرابه مهر او کنی . حجاج گفت : عجب مهری طلبیده است آن قدر قصر خرابه از کجا بهم می رسد ؟ ان مرد گفت : از آنجا که بسیاری از مسلمانان را می کشی و خانه های ایشان را خراب می کنی و این قصر تو نیز خراب خواهد شد ، آن دو جغد با هم گفتند که یکی از آن قصرها قصر توست.حجاج از این سخن منفعل گشته و حکم به قتل آن مرد کرد ".

 

  بنا به گزارش رئیس دادگاه جیرفت و عنبر آباد ، بین سالهای ۸۰ و ٨١ – ٦٠٠ هزار تا یک میلیون قطعه تاریخی نفیس از منطقه کشف و یکراست به خارج از کشور قاچاق شده اند . از سوی دیگر در فاصله سال ٨١ تا ۸۵ ارقام ٦٠٠ هزار و یک میلیون به ۳۰ هزار کاهش یافته و این پرسش را برای علی زاد سر مطرح کرده است که باقی این تعداد چه شده است ! بد نیست بدانید ارزش تخمینی اشیای سرقت شده ۳۰ میلیارد دلار بوده است این رقم وقتی معنا دارتر خواهد بود که بدانیم کل بودجه سال ٨٦ کشور کمتر از ٢٠ میلیارد دلار است . " همشهری ۲۰/۱/۸۶

                                                         

                                                                      

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 2:9  توسط بامداد  | 

            پیشنهادهای مکانیزه

 

در دنیای دیوانه یا وارونه ، مترقی یا ارتجاعی. چپ یا راست ، چه فرقی می کند. درست یادم نیست این  جمله از بکت بود یا برشت که می گفت ؛ هر انسانی در روز پانزده دقیقه سبکسر می شود، این هم حاصلش :

 

از آنجا که  مسئولین گرامی میراث فرهنگی چوب پنبه ها را محکم در گوش فشرده و سرگرم طرحهای بدیع خود هستند و کاری بکار تخت جمشید و کوروش و سیوند و غیره ندارند و اهمیتی هم ندارد که جماعت خودشان را در هاون می کوبند برای تنگه بلاغی و پاسارگاد و میلیونها قطعه تاریخی ارسال شده به آنطرف آب و از این جور مسائل ، و به سلامتی و میمنت سد بسیار عظیم و تاریخی ( که فی الواقع گویی ارزشش از آثار ۲۵۰۰ ساله هم بیشتر است ) نیز آب گیری گردید و برای اینکه هم خیال جماعت را آسوده کنیم و هم اوقات مدیران را فراخ ( چنانچه گویند ؛ فراخ روی را با قحط سال چکار ) و خاطر شان را فراغ ، جسارتاً دو پیشنهاد تقدیم می گردد .

اول : با در نظر گرفتن اینکه بتازگی " مکانیزه " خیلی مد شده و حتی در مورد حجاب هم  ( البته فعلا در سواحل شمالی ) قرار است بکار رود ، بیایند  و آثار  مطرح باستانی  را  هم "مکانیزه " کنند مثلا اگر همین آرامگاه کوروش عزیز متصل به این سیستم بود دیگر چه جای نگرانی ، براحتی می شد آنرا به جای دیگری که دسترسی بهتری هم داشته باشد منتقل کرد و این سد پر مدعا راهم تقدیم شیفتگانش کرد تا به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کنند . نشد هم ندارد ، چطور آنطرفی ها می توانند ساختمانهای چند طبقه و عظیم الهیبت را از محلی به محل دیگر منتقل کنند ، ما هم اگر بخواهیم می توانیم ، این همه جار و جنجال و بگیر و ببند هم بپا نمی شود . یا با استفاده از این سیستم می شود همین تخت جمشید را به نزدیک موزه لوور برد و در صورت تمایل یک تابلوی اجاره به شرط تملیک هم رویش نصب نموده  و کلی هم درآمد کسب کرد. حالا که دارد خارج می شود به یکباره همه را خلاص کنیم و رنج سفر مستشرقین و باستان شناسان فرانسوی و انگلیسی و اخیرا آلمانی و ژاپنی را هم کوتاه . این بندگان خدا از زمان صفویه تا بحال دائم در سفر و اکتشاف و استخراج اند و جز همان چند .....  قطعه ناقابل چیزی عاید شان نشده است . در ضمن  دیگر مجبور هم نمی شویم  دنبال  این دادگاه و آن دادگاه  برای پس گرفتن از دست رفته ها  بدویم .  اشکالی هم ندارد ، چون تمام ساکنین محترم کرهً  دوّار حق دارند از دستاوردهای بشری و تاریخی استفاده کنند .

 دوم : حال که نمی توانیم به اندازه تایلند و مصر و امارات و فلان جا توریست و صنعت توریسم داشته باشیم ، و در ضمن به این همه بودجه و برنامه ریزی و جلسه و کنفرانس و گزارش و انتقاد و غیره و ذالک پایان دهیم ، و از طرفی  زمان هم دارد برای ما بازی در می آورد و بر علیه ما می چرخد و مهمتر ،  چون در دورهً خاصی از تاریخ تمدن بشری بسر می بریم ( که می توان آن را به دوره خبرها و تحرکات  صاعقه ای و انفجاری نامید ) و چه بسا تا چند روز دیگر اعلام کردند که فی المثل می خواهند میان دو ستون بزرگ تخت جمشید هم یک سد بزنند ، یا چسبیده به فلک الا فلاک یا الموت یک مرکز تجاری و شهر بازی  بپا کنند و الخ . القصه بهترین راهی که بنظر می رسد این است که  مراکز باستانی و تاریخی را به شرکتهای مهم و کارآمد جهان اجاره بدهیم ، نصف به نصف ( با شرایط عادلانه ).  از قدیم هم گفته اند که ؛ کار را باید بدست کاردان سپرد . درست مثل کاری که موزه لوور و امارات همین چند وقت قبل انجام دادند و بخشهایی از موزه  برای مدتی  به آنجا روانه خواهد شد ،  در این صورت نه تنها درآمد مان از این بابت چند برابر شده بلکه حفظ و حراست از آنها هم سفت و سخت تر خواهد شد و ایضاٌ کار سنگین و طاقت فرسای میراث فرهنگی هم سبک می شود. آنها که بیایند و کار را بدست بگیرند خودشان بهتر می دانند که کجا بساط شان را پهن کنند و مشتری بگیرند بخصوص اگر مکانیزه رفتار کنند اما نکته قابل توجه که باید رعایت شود اینکه اصلاً  نباید در این مورد  تعصب بخرج بدهیم ، شلوغش کنیم و فریاد وامصیبتا سر دهیم که بردند و خوردند و دست اجنبی و پای بیگانه و سرو کلهً جاسوس و چه و چه . ( بر این اساس مثل اینکه اولین قدم را برداشتند ؛ واگذاری میراث فرهنگی  به بخش خصوصی ).

 

 

پی نوشت :

 

واژه شناسی

 

مکانیزه :

 بر طبق آخرین بررسیها و تحقیقات تاریخی پیدایش این واژه مربوط می شود به دوره پارینه سنگی ، احتمالاً مکان های خاصی در نزدیکی غارها بوده که انسان های مبتدی برای تمرین و ممارست در امر پرتاب نیزه از آن استفاده می کردند چنانچه از تفکیک دو واژه " مکان " و " نیزه " بدست می آید . بعدها این دو واژه  مانند بسیاری دیگر از واژه ها به جهت سهل التلفظ  شدن  با هم ترکیب شده است و بشکل mechanize درآمده است که ما نیز به جهت سهل بودن از تلفظ  فرانسوی آن استفاده می کنیم.

  

میراث فرهنگی :

۱-  به اشیاء و ابزار و مصنوعاتی بسیار کهن اطلاق می شود که قابل حمل و منقول نباشد ، در موزه جای نگیرد و خارج از حوزه دسترسی شهرداری ها و برج سازان باشد. 

۲- در صورت لزوم بتوان در کنار آن سد ساخت.

۳- نام نوعی سازمان یا تشکیلات که در امر هماهنگی موارد ۱  و ۲ نقش دارد.

 

توریست :

 به اشخاص حقیقی یا حقوقی اطلاق می شود که قصد بازدید از میراث فرهنگی ( طبق توضیح بالا ) را دارند ، اعم از داخلی یا خارجی .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 15:33  توسط بامداد  |