براستی می توان گفت که امروزه بازتاب برخی از رفتار های ما انسانها در طی دوره حیات فردی و جمعی بسیار جالب و قابل تعمق شده است ، بارز ترین و دردناک ترین آنها استفاده بالقوه و بالفعل از تمام دانش و تکنولوژی نوین در از میان برداشتن سلولها ، شریانها و پیکرهً حیاتی زیست محیطی است که قطعاً لازمه حضور و بقاء آدمی بر روی کره زمین تلقی می گردد . این حرکت را با کدامین دلیل متقن و عقلایی می توان توضیح داد ؛ کسب منافع مادی و ثروت – ایجاد رفاه مدنی و مدرنیزه شدن – توسعه اقتصادی و کلانشهرها ؟ به بهای سنگین و اسفبارِ نابودی جنگلها ، برهم خوردن توازن طبیعی اکوسیستم ها ، آلودگی های گوناگون جوی ، صوتی و رودخانه و دریاها ، تخریب لایه ازن ، تشدید اثر گلخانه ای ، تغییر در شرایط آب و هوائی کره زمین ، نابودی حیات وحش ، بیابانزائی ، فرسایش خاک و بسیاری دیگر . این همه نشان از نکته ای دارد و آن اینکه در هزاره سوم انسان بشدت خود محور ، ثروت اندوز و نسبت به محیط زیست خود کوته بین و کودن شده است . وقتی که برنامه ای اصولی و علمی برای توسعه تکنولوژی و کلان شهرها مبتنی بر حفظ ، پایداری و گسترش محیط زیست ملزوم حیات بشری تدوین نشده باشد نتیجه همین می شود که باید افسوس خورد و منتظر فاجعه ماند .

یک روح در دو کالبد
اشاره خاص این مطلب به جوامع آسیایی و آفریقایی است .
تولد ، زایش ، رویش و حیات همواره در نگاه آدمی پدیده ای شگفت ، جذاب و مقدس بوده ، از رویش یک گیاه تا زایش یک جاندار. انسان با ادله مرسوم و دیرین حفظ و بقای نوع و نسل قرنها در پی ازدیاد شمار خود بوده و اکنون که جمعیت کرهً زمین در گذر از آستانه هفت میلیارد نفراست همچنان این سیر صعودی ادامه دارد. اگرچه برخی کشورهای توسعه یافته در کنترل جمعیت موفق بوده اند ، اما گوئی مصائب و سختی ها همواره گریبانگیر گروهی است که در حداقل مرتبه از امکانات اولیه مادی و فکری قرار دارند و همین امر موجب آن گردیده که تولدی دیگر ، برایشان تاًلم و تاًثر برانگیز باشد و باری مضاعف بر پشتهً سنگین معضلات روزمره . یکی از تفکرات ناصواب که در گذشته حائز اهمیت بوده و گوئی امروزه در حال رنگ باختن است ، حساسیت و تعصب در مورد جنس کودکی است که متولد می شود . ظاهراً این تفکر که در بسیاری از ممالک آسیایی و آفریقایی وجود داشته و کماکان نیز بچشم می خورد ناشی از احتیاجات فیزیکی انسان در عصر کشاورزی و دامداری بوده است و رسمیت و تثبیت این دیدگاه در جامعه منتج به عوارضی شنیع چون زنده بگور کردن دختران ، محدودیت های گوناگون اجتماعی و خانوادگی ( طالبانیسم ) ، تضییع حقوق اولیه و غیره می گردید . نمود برتری نسبی فیزیکی مردان در دوره هایی خاص از اینگونه جوامع نوعی تمایز و استیلای فکری را نیز موجب گردیده و در طی زمان القا و شبهه ای تاریخی را برای زنان به ارمغان آورده است که همانا تفوق بدوی و ذاتی مرد بر زن بوده است .
دانش کنونی هنوز قادر به تفکیک و انتخاب جنس در سطح جهانی نیست و گرنه شاید هنوز هم پسمانده های چنان تفکری در پی مجال رشد و غلبه باشند ، کودکی که بدنیا پای می نهد تا مدتها از تشخیص جنسیت خویش غافل است و این تمایزات را اغلب از هنگام ورود به جامعه و تماس با محیط آموزشی و پرورشی خود اندک اندک درمی یابد . بالاخص در محیط هایی که پیروی از سنن و رسومی خاص خواه مذهبی یا غیر مذهبی یک ضرورت بشمار می رود از فالیسیست های خاور دور گرفته تا فرقه های متنوع در هند ، چین ، آسیای میانه و غیره ، هنوز هم برتری فیزیکی منبعث از طبیعت بدوی آدمی بعنوان اصلی لایتغیر و خدشه ناپذیر سیطره و تسلط خود را بر ارکان جامعه حفظ کرده است . آن روستایی هندو که موریانه فقر در حال ساقط کردن پایه های زندگی اش است و دور از چشم دیگران دختر نوزاد خود را زنده دفن می کند یا کسی که در این سرزمین ، حماقت و جهالتش موجب ویرانی هستی دخترش و تبدیل شدن آن به یک ابزار و وسیله تفنن و عیش دیوانگان جنسی می گردد ، یا آنکه در اروپا و آمریکا مفتون پیشهْ هرزگی خود است ، همگی در دایره ای بسته و منحط اسیرند و بدنبال و مغلوب یک سرنوشت هستند . نگاهی تحلیلی به آمار طلاق ، سقط جنین ، خشونت های اعمال شده و تحدید حقوق اولیه انسانی در اینجا و آنجا همگی نشانه هایی از رگ های در حال حیات تفکر تفوق طلب است ، تفکری که حیات دوباره خود را در جدایی و تنوعی دیگر می بیند ، تفکری که کام می گیرد و می گذرد و حاصل جنینی است زنده بخاک شده یا رها در خیابانی خلوت ، تفکری که با قدرت فیزیکی به جدال با سرشت زن می پردازد ، تفکری که کمپانی های معتبر فروش و اجاره لذت و کامجویی را با درآمدهای میلیاردی اداره و با امکانات گسترده آن را تبلیغ می کند ، تفکری که وجود و حضور جنس دوم را در سطح جامعه بر نمی تابد و او را تنها در پستوی محزون و تاریک مایملک خود می خواهد همچون یک وسیله و ابزار . وجود برخی اختلافات فیزیولوژیکی و حساسیت های عاطفی و ذاتی غیر قابل انکار است اما سوء استفاده از این مطلب و تقسیم ناعادلانه امکانات و موقعیت های گوناگون اجتماعی ، غیر قابل اغماض است. چراکه اگر در آفرینش ز یک گوهریم پس بی گمان می بایست در استفاده از تمام داده ها و مواهب طبیعی و امکانات مادی و معنوی جامعه نیز بیک سان بهره جست .
چه بپسندیم یا نه این حقایق تلخ هر روزه در اطراف ما خود را می نمایاند و تاسف بارتر اینکه کسانی این چنین رفتارها و عادات اعمال شده را طبیعی و تقدیری شمرده و براحتی آن را جزیی از سرنوشت جنس خود می دانند و این خود زمینه ای برای نفوذ ، تشدید و تحکیم این نوع تفکر خواهد بود . قائل و عامل شدن به تمایزات و تبعیض ها در هر سطح و رکنی از جامعه به خاطر نوع و جنسیت طریقی غیرانسانی است که در تضاد با قانون یکنواخت حاکم بر هستی و عدالت است و تنها با آگاهی ، ارتقاء دانش اجتماعی و بهینه سازی سیستم و نهادهای حکومتی می توان آنرا مهار و تدریجاً حذف نمود تا جامعه ای یکنواخت ، هوشمند و متکامل را پی افکند .
چند وقتی است که تقریرات بزحمت به انتها می رسند ، گوئی سالها طول می کشد ، موضوع گم می شود ، بعمد پنهان می شود تا بدنبالش بگردم ، کلمه بیکبار محو می شود ......... از این شاخه به آن شاخه ، پرنده فکر و جان یحتمل پریشان است ، بال بال می زند ، نمی دانم قصد کجا را دارد ، باز هوای کدام دیار تازه به مشامش خورده است . بیاد آن جمله ای که در سوگ پدر خواندم می افتم ، شوق پرواز را از هیچ پرنده ای نتوان گرفت حتی در قفس . در یک چنین حال و هوایی همیشه برای لحظاتی هر چند کوتاه در قفس را می گشایم ، فرصت می دهم تا سیر کند از آن کسر کوچک ثانیهً نخستین انفجار انرژی تا دل میلیاردها کهکشان و ستاره ، سیراب شود از ابهت خلقت و عظمت مسافتهای نوری و سجده کند بر زیبایی و سکوت پر رمز و راز کائنات . این مکاشفه خلسه ای معنوی تواْم با آرامش را بر پیکر ذهن آدمی مستولی می کند .
و دوباره مرور کردن شگفتیهای آفرینش از ۱۵ میلیارد سال قبل تا بحال .
محور عمودی زمان – محور افقی مکان :

" با سپاس از دکتر ابراهیم ویکتوری بخاطر ارسال تصویر "