آنانکه حرمت قلم را تا مرز جان پاس می
داشتند و کلبه ساده و موقر کلام عشق و معرفت را بر زمین شرف و فرهیختن بنا می
کردند و از زخم دیار بد سگال ، بی صدا در خود فریاد می کردند و بار سنگین خرد و
روشنی بر دوش می کشیدند ، اینک نرم نرمک می روند و صحنه را برای بازیگرانی خُرد و
مغرور خالی می کنند. بقول کیمیایی : " دوره نويسندگان و شاعران زخمناک آرام
به سر مي آيد. ديگر دوره آثار بزرگ نيست. روز دلتنگي است، ابر است و زمستان سرد
است " .آن دوران و آن سالها ، گوئی قلمها از پولاد
می ساختند و مرکب ِ بی ریایی و خلوص و خرد در آن آکنده می شد ، و قدمها را صلابتی
بود در صعود به ناهمواریها و مصائب . اینک ، قلمها یی چوبی است ، موریانهً حرص و
خودبهایی و سطحی نگری خورده ، سخت بی قامت و همت ، و قدمها سست و رخوتناک در
سراشیبی ناگزیرهای مهاجم. بزرگان می روند و دنیا را با تفنن های کوچک برای آدمکها
می گذارند.
مرگ برای آنان دریچهً رهایی است رو به گستره ای ژرف و ناب ،
حلولی است در درخت سبز آفرینش برای ماندگاری و طعم خوش رستن ، و برای ما ، زندگی ،
همچنان مسخی دوّار را راقم
است.
در این اندک زمان گذشته سه فرهیخته و دلسوز
ترک ما کردند و تحمل خلاء سرد فقدان بزرگان را دشوارتر ؛ اکبر رادی ، دکتر اسدی و
استاد جعفر شهیدی. آیا زمانه توان زایش چنین رادمردان دیروز و امروز را دگرباره
دارد.
هلا ، باید این چند بازمانده آیین جود و خرد را بجان
پاس بداریم که زنگار دشخوار روزگار بی مهابا قلب ها و چشم ها را می آلاید ، مجال
اندک است و تیرهای ثاقب زمان یک به یک فرود می آیند.
گر
خمر بهشت است بریزید که بی دوست هر شربت عذبم که دهی عین عذاب است