اگر جیب ها پر باشد نه زاهد می توان بود و نه انقلابی¹
علم در جنگ با کهنه پرستی خود را پیروز می داند و با خوشحالی بسوی اعتقاد به اصول قطعی مکانیکی که همه چیز را بجز حیات می پذیرد می شتابد . وضع جوانان بسیار خوب است زیرا از ثروت و فرصت برخوردارند و قلم در دست آنهاست ادبیات همهً قواعد و قوانین کهن را نقض می کند و جسورانه ترین اقدامها با تحسین بهترین نقادان پیروز می گردد . دیگر کسی جراًت ستایش از آثار کلاسیک را ندارد و انقلابی بودن در شعر چنان باب روز شده است که رای دادن مردم به اعتدالیون و ارتجاعیون . این بی قاعدگی خنده آور را چگونه می توان توضیح داد ؟ قسمتی از آن نتیجهً ثروت ماست ، همان ثروتی که در سیاست محافظه کاری را می آورد ، در اخلاق موجب آزادی و گستاخی می گردد ، اگر جیب ها پر باشد نه زاهد می توان بود و نه انقلابی . خشک مقدسی را با ترکیبات جیوه ای نمی توان کُشت ، قاتل آن طلا و نقره است . قسمتی دیگر از آن نتیجهً تناقضی است که در دلهای خود ماست ، روحی که تشنهً آزادی است مشتاق نظم و امنیت هم هست و روحی که میان ترس و قدرت سرگردان است هم به آزادی خود می نازد و هم تکیه به قدرت پلیس دارد .
قانون آزادی ما را از دست نگرفته است ، بلکه فکر کُند و از کار افتاده ما موجب از دست رفتن آزادی می گردد ، تربیت یکسان و قدرت روز افزون تمایلات عامه در یک تودهً رو به افزایش ، شخصیت و صفات بارزه و فکر آزاد را از دست می گیرد . هر چه عوام افزون تر می شوند فرد و خواص از میان می روند ، سهولت ارتباطات و تقلید پیروی را آسان می کند و ما به سرعت شبیه به هم می شویم . همه آشکارا از یکسانی در لباس و آداب و اخلاق و تزئینات داخلی خانه و مهمانخانه و از یکسانی در تفکر و تعقل خوشحالیم شاید آزادی اخلاقی ما هم نوعی تقلید باشد .
1- ویل دورانت : لذات فلسفه - در ستایش آزادی
![]()