وقتی از دروازه روزگار می گذرید ، چندان چشم بر پشت سر مدوزید چرا که
آینده شاید پلی بسیار باریک باشد ؛
لحظه ای غفلت شما را به عمق " حال " سرنگون خواهد ساخت. ![]()
تأملی کوتاه در وجود و هستی " یکی از گفته های شگفت آور دیوید بوهم¹ این است که واقعیت ملموس زندگی هر روزهً ما در واقع نوعی توهم است ، درست به سان یک تصویر هولوگرافیک. و در زیر این واقعیت ، نظم عمیق تری از وجود مستتر است ، یعنی سطحی وسیع و اصیل تر از واقیت که مداوم ، درست به همان شیوه که تکه ای فیلم هولوگرافیک به تولید هولوگرام می پردازد ، به تولید همه! اشیاء و نمودهای جهان فیزیکی ما می پردازد ، و بوهم این سطح عمیق تر واقعیت را نظم مستتر ( در خود پوشیده ) می نامد و به سطح وجود خود ما به عنوان نظم نا مستتر ( explicate order نا پوشیده ) اشاره می کند. او این واژه ها را از آن رو بکار می برد که تجلیات همهٴ صورتهای جهان را نتیجهٴ بی شمار ظهور و غیبت این دو نظم می داند. مثلاً بوهم بر این باور است که یک الکترون فقط یک چیز نیست ، بلکه تمامیت یا مجموعه ای است که در سراسر فضا در خود پوشیده شده است. وقتی حضور یک الکترون واحد از طریق ابزار علمی مشخص می شود ، در واقع یک جنبهٴ تمامیت الکترون پیدا شده است ، همان طور که یک قطره جوهر از میان گلیسیرین در یک نقطهٴ خاص پدیدار می شود. وقتی بنظر می آید که یک الکترون دارد حرکت می کند به این دلیل است که یک رشته از چنین حرکات مداوم̗ ظهور و غیبت در کار است. شما همگی نه تنها از چیزهای یکسان ساخته شده اید ، که همگی یک چیز هستید. یک چیز یکپارچه ، یک چیز عظیم که دست و پاهای بی شمار خود را به همه اشیای پدیدار ، به اتمها ، به اقیانوسهای ناآرام و به ستارگان چشمک زن عالم کیهانی ، به همه جا دراز کرده است. هر سلول بدن ما بواقع تمام عالم کیهانی را در خود پوشانده است و همین در مورد هر برگ گیاه ، هر قطره باران و هر ذره غبار نیز صادق است." ² مولانا نیز ۸۰۰ سال پیش از این در تعقل و تکشیف قرینی چنین می گفت: " این جهان یک فکرت است از عقل کل عقل چون شاه است و صورتها رسل " غور در این آراء آدمی را به دنیایی بس شگرف ، عمیق و پر رمز و راز سوق می دهد و ذهن را به فراموشی تن فرا می خواند تا برای لحظاتی هر چند اندک پا را از دایره دوّار دنیای پر طمطراق ، لوکس و مسموم کنونی بیرون نهاده و در لایه های جوهر و خرد انسانی خویش ، گوهر ناب هستی را به مکاشفه بنشیند و لختی را به عالم وجود بیندیشد. شاید در میان دیوارها و تارهایی که مکرر در زندگی به دور خود می تنیم ، دریچه ای رو به افق حقیقت عالم بیابیم. "جهان را در ذرهٴ شن دیدن و بهشت را در یک گل خودرو بی نهایت را در کف دست خود نگه داشتن و ابدیت را در یک ساعت " ³ پی نوشت: ۱- دیوید بوهم DAVID BOHM - ۱۹۱۷-۱۹۹ زاده پنسیلوانیا فیزیکدان مشهور انگلیسی آمریکایی الاصل ۲- جهان هولوگرافیک – مایکل تالبوت / ترجمه داریوش مهرجویی /ص 62 و 65 ۳- از ویلیام بلیک مرتبط : پایان زمان مباحثه میان کریشنامورتی و دیوید بوهم
A new theory of the relationship of mind and matter
و خداوند حیات و موجودات گوناگون را آفرید و انسان را اشرف مخلوقات نمود . آدمی نیز با توش و تلاش بی وقفه و اندیشه ناب به مراکز علمیه ساخته و پرداخته خود رهنمون گشت تا پشتهً جهل و جور و فقر از دوش درماندگان سبک گرداند . محیط خود را شاداب و آباد گردانده و دیگران را در نیل به نعمات بیکران مدد رساند . پس چون به میدان عمل برآمدند هر یک با اشتهار و اشتها دست بکار شدند تا آزموده ها و آموخته های خویش را به منصه ظهور و حضور رسانند . طی طریق فراوان و اوقات بسیار سپری نمودند تا سرانجام مصنوعی از خویش را که " سَد " می نامیدند به خلایق و جوامع عرضه گرداندند . جماعت با غریو شادی و مسرت خاطر چند صباحی را روزگار بگذراندند تا اینکه اندک اندک اخبار مذموم و روایات مغموم ، عیش جماعت را به کام همی تلخ نمودند . آنچه را برافراشته بودند " سَد " حیات شد و مانع ذات و عامل ممات . فی الجمله از نباتات و طیور و چارپایان زیبا همه یک به یک فنا گشته و اطراف و اکناف و بوستان به برهوت نشست . پس چون به علم و عمل خویش به سبب نخوت ، ندامت نتوانستند کرد ، هر یک علت را منسوب به سببی ناسوتی و لامکان کرده ، و جماعت حیران و سرگردان در عجب بماندند . حدیث آخر آمد و عرصه حیات و زمان نشاط بسر رسید و آنچه خود کردند عامل فنا و باعث زوال گردید و فوج فوج هلاکت نصیب ایشان شد .
دولت به اهل جهل دهند آری خوان مسیح خرمگسان دارند
یقیناْ مسئله اصلاح ساختاری بنیان های فکری و فرهنگی ما بعد از این همه بحث و تبادل نظر و کنفرانس برای پی جویان این قضیه باید مسجل و متقن شده باشد . اما چه باید کرد و تا کی می توان اینگونه بحث ها را در سطح چند مقاله و نظر در روزنامه یا در فضای مجازی ، پی گرفت . این حرکت در ارائه راهکار و استراتژی از سوی اصحاب نظر و اندیشمندان همینکه به لایه های پائین تر جامعه می رسد متوقف شده و تدریجاً کمرنگ و محو می گردد ، یعنی متولی و مجری و تثبیت کننده یا وجود ندارد یا بسیار کم اثر عمل می کند . متولی هم نمی تواند و نباید همانند برخورد و آموزش های سنتی به کودکان رفتار کند . این مقوله از آن دست طرحها و اقداماتی است که محتاج ایجاد بستر مناسب در طول زمان است . بایستی ذهنیت عمل و حرکت مناسب و منطقی اجتماعی و فرهنگی را در قالبهای تازه و موزون ریخت چرا که قالب دفورمه شده محتوا را نیز به تبَع خود دفورمه خواهد نمود . این ایجاد فورم و ریختهای جدید باید تواماً با اصلاح و رفورم قالبهای کهنه و صلب شده صورت گیرد ، اما این جناب عشق که همتی والا می طلبد را عاشقی می باید ، باید خواست و طلبید ، ما حتی انگیزه و شوقش را هم نداریم . چرا یک ژاپنی عبور از چراغ قرمز را نه فقط یک خلاف در رانندگی بلکه خیانت به کشورش می داند ، همواره احساس در معرض تماشا بودن و قضاوت جامعه را دارد یا یک حس تقصیر و گناه او را تا مرز خودکشی می کشاند ؟ اینها همه محتاج یک روح ثابت و تاًثیر گذار اجتماعی است ، یک نیروانا ، یک تائو ، یک عامل و هدف فراگیرِ . ژاپنی برای یک آرمان خاص آنهم تفوق و جاه ناسیونالسیتی ( کوکوتایی ¹ ) یا اقتصادی² حرکت می کند و به آن ایمان دارد ، یعنی یک نظم و ریتم یکنواخت در مسیری معین . این یک دید و وفاق جمعی است که البته بر خصوصیات خاص جوهری و تاریخی آنها هم تکیه دارد . مهمترین قدم همین است که ابتدا ما به یک تجمیع هدفمند برسیم ، خودکامگی و خود محوری خود را به اوراق تاریخ بسپاریم و در یک دید آرمانی و والا مستحیل شویم . خود محوری آفت و بلای جان حرکتهای سیستماتیک جمعی آرمانگراست . در صورت ایجاد این اجماع و دگردیسی آنگاه می توانیم با برنامه ریزی ، تدوین و اعمال راهکارهای مناسب و ایده آل ، جامعه را در مسیر دلخواه بحرکت در آوریم . اما در این میان زمان عامل بسیار مهمی است ، بلحاظ درگیر بودن در این چنبره فردیت ما بسرعت در حال تصلب و سخت شدن هستیم ، یعنی هر چه زمان می گذرد باورمان به این مجسمهً خودکامه بیشتر می شود و بنوعی در آن حل و مسخ می شویم و تا وقتی که جایگزینی برای آن نباشد وضع به همین منوال خواهد بود و می بینیم که با وجود توانمندی ها و امکانات و منابع سرشار حکایت همچنان باقی است . از هیچ کجای این جهان نیز امید بهبودی نمی توان داشت و تزریق هر برنامه ای هم تنها در حد مُسکن خواهد بود .
کنفسیوس می گوید : " زندگی انسان برتر به کار تیراندازان می ماند ، وقتی که تیر به آماج اصابت نکند تیرانداز علت را در خود می جوید . "
1- ژاپن – هرمان کان ص ۸۹
2- سرود کارگران کمپانی ماتسوشیتا – همان منبع ص ۳۰۹
تا ژاپنی جدید را پی افکنیم
بیائید ای دوستان ، تا نیروی تن و مغز خود را بر هم نهیم
و تا سر حد توان و توش بکوشیم و بر تولید بیفزائیم
و ساخته های خود را به اکناف جهان بفرستیم
همچون رشته ای بی پایان و پیوسته
همچون آبی روان از چشمه
ای صنعت ژاپن بزرگ شو ، بزرگ شو ، بزرگ
کانون هماهنگی و صمیمیت
ماتسوشیتا الکتریک
شخصی رااز برای تنبه در طویلهْ سلطان بینداختند ، چندی بگذشت ، سلطان امر کرد تا به بارگاه آورندش . وزیر وی را پرسید : ای نابکار ندامت گو تا رحمت سلطان ترا برهاند . آن شخص بگفت : آنچه من به مکاشفت و مشقت دریافتم ، حاجتی است که اگر برآورید مایه عزت و سعادت من گردد . وزیر گفت : بگوی . آن مرد گفت : مرا در میان استران و ماکیان ماندن هزار بار خوشتر است تا به هزار رنگ در جوار شما بسربردن . سلطان وزیر را گفت تا به جلاد سپارندش .
" دفتر مکاشفات "