تبليغاتX
صدسال تنهایی
اجتماعی - فرهنگی - علمی - محیط زیست


اگر جیب ها پر باشد نه زاهد می توان بود و نه انقلابی¹

علم در جنگ با کهنه پرستی خود را پیروز می داند و با خوشحالی بسوی اعتقاد به اصول قطعی مکانیکی که همه چیز را بجز حیات می پذیرد می شتابد . وضع جوانان بسیار خوب است زیرا از  ثروت و فرصت  برخوردارند و قلم در دست آنهاست ادبیات همهً قواعد و قوانین کهن را نقض می کند و جسورانه ترین اقدامها با تحسین بهترین نقادان پیروز می گردد . دیگر کسی جراًت ستایش از آثار کلاسیک را ندارد و انقلابی بودن در شعر چنان باب روز شده است که رای دادن مردم به اعتدالیون و ارتجاعیون . این بی قاعدگی خنده آور را چگونه می توان توضیح داد ؟ قسمتی از آن نتیجهً ثروت ماست ، همان ثروتی که در سیاست محافظه کاری را می آورد ، در اخلاق موجب آزادی و گستاخی می گردد ، اگر جیب ها پر باشد نه زاهد می توان بود و نه انقلابی . خشک مقدسی را با ترکیبات جیوه ای نمی توان کُشت ، قاتل آن طلا و نقره است . قسمتی دیگر از آن نتیجهً تناقضی است که در دلهای خود ماست ، روحی که تشنهً آزادی است مشتاق نظم و امنیت هم هست و روحی که میان ترس و قدرت سرگردان است هم به آزادی خود می نازد و هم تکیه به قدرت پلیس دارد .

قانون آزادی ما را از دست نگرفته است ، بلکه فکر کُند و از کار افتاده ما موجب از دست رفتن آزادی می گردد ، تربیت یکسان و قدرت روز افزون تمایلات عامه در یک تودهً رو به افزایش ، شخصیت و صفات بارزه و فکر آزاد را از دست می گیرد . هر چه عوام افزون تر می شوند فرد و خواص از میان می روند ، سهولت ارتباطات و تقلید پیروی را آسان می کند و ما به سرعت شبیه به هم می شویم . همه آشکارا از یکسانی در لباس و آداب و اخلاق و تزئینات داخلی خانه و مهمانخانه و از یکسانی در تفکر و تعقل خوشحالیم شاید آزادی اخلاقی ما هم نوعی تقلید باشد .

 

1- ویل دورانت : لذات فلسفه - در ستایش آزادی

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 17:43  توسط بامداد  | 

 

1- یک سال گذشت ، با تمام فراز و نشیب ها و حزن و شادی هایش. در این 8760 ساعت ، ایران و جهان حوادث خرد و کلان بسیاری را شاهد بود ، 27.5 میلیون نفر به دنیا چشم گشودند و 11.5 میلیون نفر رخت از این دیار بربستند. جماعت کثیری با مشقت و رنج بسر کردند ، 2.4 میلیون کودک زیر پنج سال جان باختند ، نزدیک به 290 هزار میلیون دلار صرف بودجه های نظامی ( بغیر از هزینه های جنگ ) و 240 هزار میلیون دلار مصروف الکل و مواد مخدر گردید و 4.8 میلیون انسان از گرسنگی روی در نقاب خاک کشیدند. چند دیکتاتور صحنهً صدارت عظما ی خویش را ترک گفتند ؛ سوهارتو رفت ، فیدل کنار کشید ، مشرف به حاشیه سوق داده شد و چاوز در حسرت همیشه ماندن ، ماند. دراین یک سال ، دنیا برای آنان که در غم نان و تب آزادی می گداختند روزهای خوبی نداشت ، سراسر فقر بود و زندان. اما بسیاری صفرها نیز به سمت راست رقم مکنت و موجودی متمولین ، خوش نشست. شمارندهً Worldometers در هر دقیقه مرگ 9 انسان گرسنه را اعلام می کرد و من ماه ها مانده بودم که چه بگویم.

2- در سرزمین گفتار انبوه ، ناشنیده های به عمد و سکوت سرشار ، من یکسال پیرتر ، تو یکسال جوانتر . براستی چه نیک رسمی بود اگر در آغاز شکفتن بهار و تجدید حیات طبیعت ما نیز برای خود کارنامه و رتبه ای می داشتیم ، کاستی و نشیب ها و فراز و صعود ها را جمع و قیاسی می کردیم و سهم و هدف زنده بودن و زندگی خود را در این کره خاکی می دانستیم و شاید تعریف معقولی از آینده بدست می آوردیم. گرچه فکر می کنم که ما بیشتر از آنچه به آینده متصل شویم در گذشته فرو می رویم چرا که از حداقل شرایط و پتانسیل "حال " نیز بی بهره ایم ، برای رسیدن به سمت آینده باید از قدرت " حال " استفاده کرد اما ما تنها به گذشتن می اندیشیم . یکسال گذشت.

3- آنانکه از موهبت چند صباح اقتدار ، دنیا را ابدی و زندگی را لایزال می فهمند و برای خود پایه ها و دیوارهای آهنین می سازند چگونه نمی دانند که اندیشه محصور مانده یا خانه را ویران می کند یا سرزمین را.

کسی را که اندیشه ناخوش بود ----- بدان ناخوشی رای او گش بود "                       فردوسی  "   

4- در این روزهایی که رفت چند رخداد بسیار منقلب کننده بود ؛ رخت بربستن فرهیخته گانی از میان ما، ترور بی نظیر ، مرگ سمیه و سرنوشت امینه. دختر ذوالفقار علی بوتو¹ اگر به سرنوشت دو برادر و پدر خود دچار نمی شد شاید برای پاکستان امیدی از جنس مهاتمای بزرگ می ساخت. مرگ دهشتناک سمیه بدست جهالت مذموم هنوز خبر از پایداری فجیع عصبیّت های فکری و فرهنگی می داد ، و روزگار شور امینه ، در زوایای پوسیده و نمور شهر سومالیا نمونه ای است خرد از مصائب غیر انسانی حاکم بر میلیونها انسان مهجور.

5- از هدم و جرح طبیعت نیز بسیار سخن رفت ، فریادها برخاست و شکوه ها شد. شاید در ظاهر امر چنین باشد که به اصطلاح توسعه و تکنولوژی امروزه مسبب تخریب ها و مرگ طبیعت می گردد ، اما اگر تکنولوژی و مدرنیته دستاورد بشری است و تخریب و تلاشی حیات نیز در زمره حماقت های اوست ، این تکنولوژی و آن حماقت نیز جزیی از یک فرآیند است و اگر بواسطه تکنولوژی کنونی نیز نمی بود قطعاً حماقت در هیات ساختاری دیگر خود را نشان می داد. در حقیقت این طبیعت نیست که می میرد ، چراکه آگاهی حیات بخش فنا پذیر نیست و آنچه مقهور و میرا ست ، صور مصنوع است.

منت خدای را که سالی دگر موهبت زیبائی ها و صورت عظمت خویش را از ما دریغ نداشت. برای توان و جهد در زدودن تارهای کبر و تزویر و جهل از ذهن و کردار و توفیق عمل عنایت خاص او را آرزومندم.

سالی دگر ز عمر من و تو به باد شد ----- بگذشت هر چه بود اگر تلخ اگر لذیذ
بگذشت بر توانگر و درویش هر چه بود ----- از عیش و تلخ کامی وز بیم و از امید

ظالم نبرد سود که یک سال ظلم کرد ----- مظلوم هم بزیست که سالی جفا کشید

لوحی است در زمانه که در وی فرشته ای ----- بنمود نقش هر چه ز خلق زمانه دید

این لوح در درون دل مرد پارساست ----- وان گنج بسته راست زبان و خرد کلید

جام جم است صفحه ی تاریخ روزگار ----- ماند به یادگار ز دوران جمشید

تقویم کهنه ای است جهنده جهان که هست ----- چندین هزار قرن ز هر جدولش پدید

هر چند کهنه است به هر سال نو شود ----- کهنه بدین نوی به جهان گوش کی شنید...

ملک الشعرا بهار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 فروردین1387ساعت 14:35  توسط بامداد  | 

   

قدرت در طول تاریخ همواره برای صدر نشینان سریر حاکم حلاوت مطبوعی داشته است که دل کندن از آن بسی جانکاه و سخت بوده است. بعد از دوران استعماری غرب ، اشکال حکومتی در مناطقی از آسیا ، آمریکای لاتین و آفریقا ، رویکردی عوام پسندانه و پوپولیستی بخود گرفت و نردبان توده های محروم ابزاری کارا برای صعود به اریکه قدرت گردید. بسیارند روسایی چون هایله ماریام ، موگابه ، موسوونی ، كاگام ، ادریس دبی ، مارکوس و صدام تا مبارک و قذافی و سوهارتو و کاسترو ، که همگی تداوم قدرت خویش را به صلاح و سزای ملت خود می دانستند. امروز ونزوئلا نیز شاهد تکرار همان مصداق است ، هوگو چاوز که با آراء قاطع مردم در سال 1998 به ریاست رسید از مخالفین سرسخت پروژه های سلطه آمریکا بشمار می رود ، حکومت وی از یک طرح براندازی در سال 2003 که توسط طراحان کهنه کار آمریکایی به اجرا درآمد و بیش از 72 ساعت دوام نیاورد توانست سالم بگریزد و  مجدّداً بر اوضاع مسلط شود. اخیراً  این کاراکاس نشین انقلابی ، نیز عزم جزم نموده تا سرزمین خود را از موهبت خویش دریغ نداشته و عمر صدارت خود را مستدام گرداند. امروز چاوز نیز با اقتدار نشان میدهد که این رایحه خوش و سکر آور قدرت را می توان بر همه چیز ارجح دانست ، بر دست بانو کمپبل ( تاپ مدل انگلیسی ) بوسه زد ، مخالفان را قلع و قمع کرد ، دانشگاه ها را محصور کرد و مقامی مادام العمر را از مجلس طلب کرد. دیری نمی گذرد که چاوز نیز با پر کردن زندانها و تحدید آزادی های اجتماعی و بستن روزنامه ها ، باید منتظر آشفته شدن خوابهای طلائی خود باشد. بی گمان چنین مصرفی از توده با رنگ و لعاب دموکراسی ، بنام زایش مردمی اما در جهت رویش استبداد در اینگونه جوامع محتاج ، سرانجام بساط شعبدهً ماه نخشب را برهم خواهد زد.  

منتسکیو - روح القوانین:

" هنگامی‌که در یک شخص یا یک دستگاه حاکم، قدرت تقنین با قدرت اجرایی جمع گردد، دیگر از آزادی اثری نیست، زیرا بیم آن است که همان شهریار یا همان سنا، قوانین خود کامه‌ای وضع کنند و با خودکامگی به‌موقع اجرا گذارند. "   

  

 

   

  تصاویری از مخالفتهای مردم 

    چاوس رئيس جمهور مادام العمر شد  29-11-87
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 18:19  توسط بامداد  | 

بالهای ایکاروس¹     

تکنولوژی امروز بمانند یک شمشیر دو لبه عمل می کند ، این تمثیل بلاخص در کشورهای رو به رشد و در حال توسعه  ملموس و محسوس تر است. تنها آلودگی هوا در ایران روزانه باعث مرگ دستکم یازده نفر (4000 نفر درسال) و خسارت نزدیک به  3.9 میلیارد تومان  می گردد. " در سال حدود سي هزار ايراني مسلمان و غير مسلمان در جاده‌ها و بيشتر در شعاع سي كيلومتري شهرها، در تصادفات وسائط نقليه و حوادث رانندگي كُشته مي‌شوند و قريب به سيصد هزار نفر ديگر از آنان مصدوم و معلول می گردند. روزي 20 ميليارد تومان هزينه تصادفات رانندگي در كشور است. در كشور ما حتي يك كيلومتر «اتوبان مطابق با استاندارد جهانی " وجود ندارد. ساليانه تعداد 1 ميليون خودرو و يك ميليون موتور سيكلت (قاتل جوانان) در كشور توليد مي‌شود، يعني رشد توليد خودرو در كشور بيش از 17 درصد است وليكن رشد توليد راه كمتر از 2 درصد مي‌باشد و توقع هم داريم كه سالي سه (3) لشكر 10 هزار نفري كشته در جاده‌ها توليد نكنيم و انتظار داريم كه سياحان جهاني هم به ايران مسافرت بكنند. "² آلودگي صوتي در کلان شهرها نیز در این میان از دیگر عوارضی است که کمتر به آن توجه می شود. اگر آمار و ارقام ناشی از تخریب و خسارات وارده به محیط زیست و اکوسیستم ها نیز که خود سیاهه ای است کلان ، منظور شود عمق معضل و فاجعه ژرفتر خواهد شد. شکل کنونی پیشرفت تکنولوژیکی و توسعه و مدنیت ، در مقابل سلامت̗ تدبیر و بصیرت انسان امروز یک علامت سوال بزرگ را قرار می دهد و  با تمام پیچیدگی های کاذب و واقعی خود ، برای ما بیانگر یک توصیف ساده است ؛ بازیکن ناشی یا مصدوم است و یا بازنده !

گویا پاییزی سمبلیک با تمام جلوه های خیالی و رمانتیک خود برای ما در حال نواختن سوناتی غمگین است.

 

۱- ایکاروس پسر مغرور دایدالوس که با بالهای ساخته از موم قصد رسیدن به خورشید را داشت اما موم های بالهایش از شدت گرما ذوب شد و او به دریا افتاد و غرق شد.      اساطیر یونان / راجرگرین

۲-بخشی از نامه علی زادسر نماینده جیرفت به احمدی نژاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 آبان1386ساعت 15:15  توسط بامداد  | 

از آخرین دیدار کرملین نشین وقت ( استالین ) از ایران ، بیش از شصت سال می گذرد آنزمان هنوز چند ماهی از کنفرانس تهران نگذشته شرکتهای نفتی بسوی جنوب سرازیر شدند ، قبل از این نیز بازی های فتحعلی شاه بر سر مناطق شمالی ، منجر به خیانتی بزرگ در تاریخ ایران شد که بر کوچک و بزرگ پوشیده نیست. هنوز در حافظه تاریخی این ملت صدای برخورد توپ های لیاخوف به مجلس مشروطه طنین انداز است. اما 16 اکتبر 2007 ، تهران به بهانه اجلاس خزر ، یک بار دیگر قدمهای سنگین و سرد روس ها را تجربه کرد ، گفتند که نهائی نیست و تمامش کردند ، اما هر چه بود در میان دوربین ها و میکروفون ها و تیتر روزنامه ها به پایان رسید. بعد از قرارداد 1940 و برکناری دولتهای معاهده کننده ، امروز روس ها با چانه زنی بر سر 50 درصد حق ایران به میدان آمدند و پیشنهادی که نشان اپورتونیسم تاریخی ایدئولوگ های مسکو را بر پیشانی داشت :  11 درصد  حق خزر برای ایران آنهم خالی از نفت و گاز . صفر مراد نيازوف رئيس جمهور سابق تركمنستان زمانی می گفت که از دریای خزر بوی خون می آید . خزری که بنا به برآوردهای احتمالی در حدود 250 میلیارد متر مکعب نفت و تقریباً به همین مقدار گاز طبیعی در آن وجود دارد و نفت و گاز یعنی همان که طراحان و طراران کهنه کار چند ستاره آمریکا را از آن سوی جهان به نزدیک ما کشانده و روزانه 267 میلیون دلار از کیسه مالیات دهندگان ، هزینه برای حفظ و تداوم موقعیت خود و تضمین آینده کارتل ها و تراست های جهانی می تراشد . بوی نفت 90 دلاری برای همه اینها رایحه ای مست کننده و دلپذیر است. چه از تبار رومانف باشند یا از نوادگان لینکلن !

روس ها خوب می دانند که چه وقت باید گوشتی از بدن همسایه به تنگ افتاده اشان را بکنند ، صبر شان هم زیاد است ولی باید بدانند که امروز دیگر سال  1828  نیست !   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 23:55  توسط بامداد  | 

 

از زمان انتشار کتاب  جیمز لاولاک  ( lovelock ) نزدیک به بیست و هفت سال می گذرد ، او در این کتاب به طرح نظریه ای می پردازد که بنا بر استدلالهای ذکر شده وی ، زمین و حیات موجود در آن تحت یک سیستم هارمونیک ، منظم و هوشمند میلیونها سال است که کنترل می شود و وی آنرا به نام الهه نگهبان زمین در یونان باستان ، گایا نامید . سال گذشته مجله نیو ساینتیست   در شماره ۱۲ اگوست  ۲۰۰۶    در گزارشی از نتیجه جالب تحقیقات " لی اسمالین " فیزیکدان نظری دانشگاه واترلو کانادا و همکارانش خبر داد که در تلاش برای وحدت بخشیدن میان دو نظریه بزرگ نسبیت و کوانتوم ، کل موجودات هستی از درختان و انسان تا کهکشانها را دارای ماهیتی  واحد و یگانه تبیین می کرد و ماده را تار و پودی از فضا – زمان می دانست ، بمانند همان سیستم واحدی  که در بسیاری از ادیان و مذاهب دنیای باستان بر آن تکیه می شود.  در دوران معاصر ساختارشکنی دانش  بشر از زمان ارائه نظریه نسبیت تا اصل عدم قطعیت در مسیری است که پایه جزمیت و مطلق را در تفکر و ادراک فرو ریخته است و به باورهای جدیدی نزدیک کرده است که  درک وی را از عالم و هستی به اعتقادات دیرین انسان در مقوله وحدت هستی و وجود واحد قرین می کند . دنیای علم ، امروزه تمایلی به اعتقاد بر پیدایش راندومیک یا probabilistic  هستی و کائنات ندارد. با نگاهی به باورها و اعتقادات دیرین آدمی در زمینه حیات و طبیعت می توان به کشش درونی انسان به اصل نظام واحد و توقیر و تکریم آن پی برد ، چنانکه  زمین و خاک برایشان بستر باروری و زایندگی و  باران حیات بخش و خورشید سمبل حیات و گیاه زندگی بخش بود و هر کجا که آب بود آبادانی و تمدن های بزرگ ( در کنار تمام رودهای بزرگ ، رود زرد چین – سند و گنگ – بین النهرین – نیل ) در طول تاریخ شکل گرفت و جمیعاً پدیده هایی  که در رشد و بقاء آدمی و جانداران دخیل بودند را هاله ای از تقدس و حرمت  فرا می گرفت و بر آن ارج و منزلتی سزاوار می نهادند . اینهمه باید گوشزدی و زینهار به آنانی باشد که عرصهً  حیات ، زمین و منابع آنرا جولانگاه بی در و پیکری می انگارند که در آن حق هرگونه عملی و فعلی در پس تعاریف و انگ های گوناگون مجاز شناخته می شود و بر مرکب آمال و مطامع لایزال خود در پهنه بکر و بی آلایش طبیعت به ترکتازی نشسته اند و هنوز خدایگان اندیشهً مطلق نگر و توتالیتر خود را ستایش می کنند . اندیشه ای که در آن بتی سخت پیکر منزل گزیده و همه مخلوقات و مصنوعات را از بهر ترقی و تمامیت خود می طلبد . این خود شیفتگی و خود باختگی مفرط انسان امروز و الیناسیون او در چنبره تکنوکراسی و مدرنیته اگرچه در کوتاه مدت منتج به عواید و بدایع دلپذیر می گردد ولی آنچه آمارهای کنونی نشانگر آن است ، همه حاکی از تلخی و ناهنجاری سرنوشت در فرآیند زیست و حیات آدمی است . پروسه ای که در آن بخت حیات و استمرار زندگی هر روزه کمرنگتر و تیره تر می نماید تا جائیکه تکنولوژی امروز را درگیر پروژه ای بمانند فراهم آوردن کشتی نوح برای آخرالزمان  گردانیده است . اما قبل از آنکه صدای تپش طبیعت خاموش شود ، حیات انسان بپایان رسیده است .

 

 هرآن‌کسی که در این حلقه نیست زنده به‌عشق    

         بر او نمرده، به‌فتوای من نماز کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مهر1386ساعت 22:53  توسط بامداد  | 

 

" پیرو جلسه ۷/٣/٢۵٣۷ در حضور آن جناب با شركت نمايندگان انجمن شهر بهشهر و به پيروي از نظريات اصلاحي در جهت بهبود و رفاه اهالي شهر، بدين‌وسيله موافقت اين سازمان را با ايجاد راه مستقيم از بهشهر به دريا كه از پناهگاه حيات وحش میانکاله مي‌گذرد، اعلام مي‌دارد." این متن نامه امضاء ناشده ای است که قریب به ۳۰ سال از تاریخ آن می گذرد و به دوران و رژیمی مربوط است که به گفته ، از مصادیق اهریمنی و سراسر ستم و خیانت و خباثت بوده است ، حال چگونه است که بعد از این مدت طولانی حتی امضاء ناشده اش هم از بسیاری ، نامه و بخش نامه و مصوبه و دستورهای به روز و امروزی معتبر تر و واجب الاجرا تر شده است ، الله و اعلم. در این میان تنها ، تالاب زیبا و گرانقدر میانکاله است که باید با نامه ای تاریخی و به روال همیشه بدست توانمند جهالت و ورنی توسعه ، مثله و تخریب شود و یادگاری دیگر بماند بر پیشانی بلند این جامعه . 

 

   

             

 

              ۱- میانکاله دوپاره می شود.               

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 12:13  توسط بامداد  | 

 

 نبرد بی امان طبیعت ستیزان هر روز ابعاد گسترده تری بخود می گیرد ، بیاد آن صحنه قورباغه و آب جوش در فیلم حقیقت ناخوشایند می افتم و اینکه چقدر به حال و روز ما می ماند . ال گور کاندیدای جایزه صلح می شود و اگر جایزه ای هم برای تخریب و جنگ با محیط زیست مقرر می کردند قطعا ما کاندید شایسته و برتر آن بودیم . یحتمل بسیاری از کنوانسیون ها و قطعنامه ها و قرارداها را هم که بجهت همگونی با موازین بین المللی در امور گوناگون پذیرفته ایم ، از سر ناچاری و رودربایستی با دنیا است وگرنه ما کجا و تمکین به اصول بین المللی و قانونی کجا . ما حتی در اجرای اصول قانون اساسی هم مشکل داریم ، با خودمان هم مشکل داریم چه رسد به محیط زیست . در این وانفسای نابسامانی در مدیریت و طرح و اجرا ، طرح اجاره اراضی  ملی حفاظت شده نیز برای خود حکایتها خواهد داشت . کانون دیده بانان زمین در مطلبی به تفصیل این طرح را زیر سوال برده و جای بحث بسیاری را مطرح کرده است  ...........

 

  مناطق حفاظت شده اين ميراث طبيعي ملت در شرف اجاره براي سوداگري

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 22:19  توسط بامداد  | 

چرخهایی که مخالف طبیعت می چرخند

 

تراژدی پرومتئوس مهربان که آدمی را دانائی و آگاهی و طریق زندگی آموخت ، گویی در عرصه زیست محیطی نیز مصداق یافته است و جگر ترمیم یافته را هر روز عقاب درنده باید ببلعد . اینچنین است که متناوباً از چهار سوی این کره خاکی و خاصه سرزمین خودمان ، روزانه ، خبری ، روایتی و رویدادی از تظلم و شقاوت به پیکر طبیعت مهربان  و صبور می رسد ، گرچه برخی از اخبار به مهر تکذیب مزیّن می شوند اما چیزی که به عین و واقع روی می دهد بسی دردآور و حزن انگیز است . از خبر احداث پالایشگاه در بطن بکر جنگلهای مازندران تا اضمحلال تالاب " صوفی کم" ، عوارض سد کارون ۴ و تخریب ۲۲۰۰ هکتار جنگل بلوط غرب ، قضایای سد سیاه بیشه ، احداث جاده از میان دریاچه ارومیه و این آخری هم که به ویرانی کشیدن پارک ملی خجیر .

مدیران معظم و دانش آموخته در پروژه های گوناگون صنعتی و ساختمانی و تاًسیساتی و غیر البته نیک می دانند که پایهً یک طرح و پروژه بر اساس اطلاعات و بررسی های مقدماتی همه جانبه اعم از ، توپو لوژی ، بررسی های اقلیمی و زیست محیطی و نقشه های هوایی و جغرافیایی و ژئو تکنیک و کلاً شناسایی محیط مورد نظر شکل خواهد گرفت که این خود ، بلحاظ  تقسیم و سهولت و قانونمند نمودن کار به سازمانها و بخشهای مختلف دولتی واگذار گردیده است ، پس وقتی که سدی بنا می شود و از قِبل آن هکتارها زمین زیر کشت یا جنگل و درخت معدوم و معیوب می گردد یا یک پارک ملی ( خجیر ) مورد تاخت و تاز لودرها و کمپروسورها و میکسرها قرار گرفته و عنقریب به مانند گورستانی  خواهد شد و یا اگر بناگاه پالایشگاهی از دل جنگلها سربرآرد ، پاسخگو چه کسی خواهد بود . یا اطلاعات اولیه ناقص بوده یا سازمان ناظر قصور نموده و یا سنبه مجری طرح پر زور بوده است .

نظر مهندس یاسر انصاری رئيس كانون عالي گسترش فضاي سبز و حفظ محيط ‌زيست ايران در مورد سد کارون : "  : به‌رغم آن‌كه گفته مي‌شود اين پروژه داراي ارزيابي زيست‌ محيطي است اما به‌نظر مي‌رسد اين ارزيابي‌ها منطبق با استانداردهاي جهاني صورت نگرفته است. از همين روست كه با آبگيري اين سد 2 هزار هكتار از اراضي منحصربه‌فرد جنگلي نابود مي‌شود.  " ادله و توجیهی  نیز در این میان از جانب مجریان وجود دارد و آن برطرف نمودن موانع یا معضلات اقتصادی یا تاًمین برق و گاز رسانی و ایجاد مسکن و راه های ارتباطی است . سوالی که پیش می آید اینست که این توسعه و تامینات باید به چه قیمتی  بدست آید ، بهانه توسعه صنعت و ایجاد اشتغال و غیره برای این منظور بسیار نابخردانه و کوته نظرانه است ، وقتی که حیات در معرض خطر قرار داشته باشد و زنگ خطر عواقب و بلایای سخت طبیعی و مرگ ومیر و بیماری های  ناخواسته بصدا درآید اشتغال به چه کار می آید ، سد سازی برای چیست ، پیشرفتی که در پی آن نیستی و خسران باشد خبطی مسلم است کسانی که با این ادله مرتکب چنان معصیت هایی می شوند به احتمال قوی ضریب آینده نگری و بصیرت خویش را از دست داده اتد . متاًسفانه دید ما در این قبیل مسائل دچار نقص و آسیب است ، یعنی با داشتن و دیدن چند هکتار جنگل فکر می کنیم که دنیا گلستان است یا با رودی که امروز خروشان و جاری است هر کاری می توان کرد . آمارها و گزارشات و گفته ها همه حاکی از آن است که طبیعت زمین با ادامه این روشها دیگر بدین شکل و سیاق و بدلخواه ما نخواهد بود . ما محتاج تغییرات اساسی در بینش خود نسبت به محیط زیست هستیم که برای شروع آن امروز هم بسیار دیر است .

         شرکت در اعتراض به نابودسازی خجیر ـ امضاء

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 20:18  توسط بامداد  | 

                                     

                                    LIVE EARTH                    

 

کنسرت "زمین زنده"  در تمام قاره‌ها برگزار خواهد شد تا صدای اعتراضش را علیه گرم شدن زمین به گوش همگان برساند. این حرکتها نشان دهنده عمق و اهمیت مسئله و توجه جدی به آن است ، کاش می توانستیم از این دست حرکتهای زیبا و پیام رسانی های جهانی را در این سرزمین خمیده و خموش نیز شاهد باشیم . چه می شد اگر هنرمندان ما هم دست بکار می شدند و بهر طریق ممکن و در حد امکانات ، در جهت آگاهی به جامعه قدمی و قلمی بر میداشتند و موضوع تنها در سطح چند خبر کوتاه خارجی یا داخلی یا مطالب وبلاگهای زیست محیطی  محدود نمی ماند .

بیش از ۱۵۰ هنرمند "Live Earth" روز شنبه ، ۷ ژوئیه، با اجرای پیاپی کنسرت در بسیاری از کشورهای جهان ، در اعتراض به گرم شدن زمین با نام Live Earth   شرکت خواهند داشت .

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 11:20  توسط بامداد  | 

 

پیامد های روند صعودی گرمایش زمین

آزمایش بر روی حباب های هوایی که میان یخهای قطب از هزاران سال پیش محبوس مانده است و ثبت مقاطع زمانی متفاوت در گذشته ، موید این نکته است که میزان گاز دی اکسید کربن در هوا بطور تصاعدی افزایش یافته و  گرمایش زمین با افزایش این گاز نسبت مستقیم دارد . صنعتی شدن جوامع بشری در سیر تصاعدی این گاز نقش موثری داشته است بطوریکه دهه پایانی قرن بیستم، بالاترین میزان درجه حرارت صد سال اخیر را داشته است . از سوئی افزایش میزان گاز های گلخانه ای۱ و عمدتاً گاز کربنیک موجب تشدید اثر گلخانه ای و افزایش دما می گردد . پیش بینی ها حکایت از آن دارد که تا پایان قرن بیست و یکم میزان گاز کربنیک به سه برابر افزایش یابد . این سیر صعودی غالباً در نتیجه استفاده گسترده از سوخت های فسیلی است که  کشورهای صنعتی بیشترین سهم را در این زمینه دارند  ........                                                                    

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 8 تیر1386ساعت 1:48  توسط بامداد  | 

براستی می توان گفت که امروزه بازتاب برخی از رفتار های ما انسانها در طی دوره حیات فردی و جمعی بسیار جالب و قابل تعمق شده است ، بارز ترین و دردناک ترین آنها استفاده بالقوه و بالفعل از تمام دانش و تکنولوژی نوین در از میان برداشتن سلولها ، شریانها و پیکرهً حیاتی زیست محیطی است که قطعاً لازمه حضور و بقاء آدمی بر روی کره زمین تلقی می گردد . این حرکت را با کدامین دلیل متقن و عقلایی می توان توضیح داد ؛ کسب منافع مادی و ثروت – ایجاد رفاه مدنی و مدرنیزه شدن – توسعه اقتصادی و کلانشهرها ؟ به بهای سنگین و اسفبارِ نابودی جنگلها ، برهم خوردن توازن طبیعی اکوسیستم ها ، آلودگی های گوناگون جوی ، صوتی و رودخانه و دریاها ، تخریب لایه ازن ، تشدید اثر گلخانه ای ، تغییر در شرایط آب و هوائی کره زمین ، نابودی حیات وحش ، بیابانزائی ، فرسایش خاک و بسیاری دیگر . این همه نشان از نکته ای دارد و آن اینکه در هزاره سوم انسان بشدت خود محور ، ثروت اندوز و نسبت به محیط زیست خود کوته بین و کودن شده است . وقتی که برنامه ای اصولی و علمی برای توسعه تکنولوژی و کلان شهرها مبتنی بر حفظ  ، پایداری و گسترش محیط زیست ملزوم حیات بشری تدوین نشده باشد نتیجه همین می شود که باید افسوس خورد و منتظر فاجعه ماند .

 

هرکه بالاتر رود ابله‌تر است       کاستخوان او بتر خواهد شکست   

                                                                                      " مولانا "

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 23:12  توسط بامداد  | 

 

یک روح در دو کالبد

 

اشاره خاص این مطلب به جوامع آسیایی و آفریقایی است .

تولد ، زایش ، رویش و حیات همواره در نگاه آدمی پدیده ای شگفت ، جذاب و مقدس بوده ، از رویش یک گیاه  تا  زایش یک جاندار. انسان با ادله مرسوم و دیرین حفظ و بقای نوع و نسل  قرنها در پی ازدیاد شمار خود بوده و اکنون که جمعیت کرهً زمین در گذر از آستانه هفت میلیارد نفراست همچنان این سیر صعودی ادامه دارد. اگرچه برخی کشورهای توسعه یافته در کنترل جمعیت موفق بوده اند ، اما گوئی مصائب و سختی ها همواره گریبانگیر گروهی است که در حداقل مرتبه از امکانات اولیه مادی و فکری قرار دارند و همین امر موجب آن گردیده  که تولدی دیگر ، برایشان  تاًلم و تاًثر برانگیز باشد و باری مضاعف بر پشتهً سنگین معضلات روزمره .  یکی از تفکرات ناصواب که در گذشته  حائز اهمیت بوده و گوئی امروزه در حال رنگ باختن است ، حساسیت و تعصب در مورد جنس کودکی است که متولد می شود . ظاهراً این تفکر که در بسیاری از ممالک آسیایی و آفریقایی وجود داشته و کماکان نیز بچشم می خورد ناشی از احتیاجات فیزیکی انسان در عصر کشاورزی و دامداری بوده است و رسمیت و تثبیت این دیدگاه در جامعه منتج به عوارضی شنیع چون زنده بگور کردن دختران ، محدودیت های گوناگون اجتماعی و خانوادگی  ( طالبانیسم ) ، تضییع حقوق اولیه و غیره می گردید . نمود برتری نسبی فیزیکی مردان در دوره هایی خاص از اینگونه جوامع نوعی تمایز و استیلای فکری را نیز موجب گردیده و در طی زمان القا و شبهه ای  تاریخی را برای زنان به ارمغان آورده است که همانا تفوق بدوی و ذاتی مرد بر زن بوده است .

دانش کنونی هنوز قادر به تفکیک و انتخاب جنس در سطح جهانی نیست و گرنه شاید هنوز هم پسمانده های چنان تفکری  در پی مجال رشد و غلبه باشند ، کودکی که بدنیا پای می نهد تا مدتها از تشخیص جنسیت خویش غافل است و این تمایزات را اغلب از هنگام ورود به جامعه و تماس با محیط آموزشی و پرورشی خود  اندک اندک درمی یابد . بالاخص در محیط هایی که پیروی از سنن و رسومی خاص خواه مذهبی یا غیر مذهبی یک ضرورت  بشمار می رود از فالیسیست های خاور دور گرفته تا فرقه های متنوع در هند ، چین ، آسیای میانه و  غیره ، هنوز هم برتری فیزیکی منبعث از طبیعت بدوی آدمی بعنوان اصلی لایتغیر و خدشه ناپذیر سیطره و تسلط خود را بر ارکان جامعه حفظ کرده است . آن روستایی هندو که موریانه فقر در حال ساقط کردن پایه های زندگی اش است و دور از چشم دیگران  دختر نوزاد خود را زنده دفن می کند یا کسی که در این سرزمین ، حماقت و جهالتش موجب ویرانی هستی دخترش و تبدیل شدن آن به یک ابزار و وسیله تفنن و عیش دیوانگان جنسی می گردد ، یا آنکه در اروپا و آمریکا مفتون پیشهْ هرزگی خود است ، همگی در دایره ای بسته و منحط اسیرند و بدنبال و مغلوب یک سرنوشت هستند . نگاهی تحلیلی به آمار طلاق ، سقط جنین ، خشونت های اعمال شده  و تحدید حقوق اولیه انسانی در اینجا و آنجا همگی  نشانه هایی از رگ های در حال حیات تفکر تفوق طلب است ، تفکری که حیات دوباره خود را در جدایی و تنوعی دیگر می بیند ، تفکری که کام می گیرد و می گذرد و حاصل جنینی است زنده بخاک شده یا رها در خیابانی خلوت ، تفکری که با قدرت فیزیکی به جدال با سرشت زن می پردازد ، تفکری که کمپانی های معتبر فروش و اجاره لذت و کامجویی را با درآمدهای میلیاردی اداره و با امکانات گسترده آن را تبلیغ می کند ، تفکری که وجود و حضور جنس دوم را در سطح جامعه بر نمی تابد و او را تنها در پستوی محزون و تاریک مایملک خود می خواهد همچون یک وسیله و ابزار . وجود برخی اختلافات فیزیولوژیکی و حساسیت های عاطفی و ذاتی غیر قابل انکار است اما سوء استفاده از این مطلب و تقسیم ناعادلانه امکانات و موقعیت های گوناگون اجتماعی ، غیر قابل اغماض است. چراکه اگر در آفرینش ز یک گوهریم پس بی گمان می بایست در استفاده از تمام داده ها و مواهب  طبیعی و امکانات مادی و معنوی جامعه نیز بیک سان بهره جست .  

چه بپسندیم یا نه این حقایق تلخ هر روزه در اطراف ما خود را می نمایاند و تاسف بارتر اینکه کسانی این چنین رفتارها و عادات اعمال شده را طبیعی و تقدیری شمرده و براحتی آن را جزیی از سرنوشت جنس خود می دانند و این خود زمینه ای برای نفوذ ، تشدید و تحکیم این نوع تفکر خواهد بود . قائل و عامل شدن به تمایزات و تبعیض ها در هر سطح و رکنی از جامعه به خاطر نوع و جنسیت طریقی غیرانسانی است که در تضاد با قانون یکنواخت حاکم بر هستی و عدالت است و تنها با آگاهی ، ارتقاء دانش اجتماعی  و بهینه سازی سیستم و نهادهای  حکومتی می توان آنرا مهار و تدریجاً حذف نمود تا جامعه ای یکنواخت ، هوشمند و متکامل را پی افکند .                       

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 20:24  توسط بامداد  | 

یک فنجان چای داغ



آورده اند که روزانه ۲۰ میلیون لیتر بنزین در کشور ( به غیر از گازوئیل و نفت سفید ) مفقود ، ناپدید یا قاچاق می شود . اگر این آمار ارائه شده را درست فرض کنیم که مصرف روزانه بنزين در كشور ۷۰ ميليون ليتر است (۴۰ ميليون توليد داخل و ۳۰ ميليون بنزين وارداتي) و اینکه بنزین وارداتی رقمی در حدود ۳۵۰ الی ۴۰۰ تومان تمام می شود و اگر قیمت تمام شده داخلی را هم دست کم ۵۰ تومان در نظر بگیریم و نیز نسبت تولید داخلی و وارداتی صحیح باشد پس هر لیتر بنزین در این سرزمین ۱۸۰ تومان هزینه بر میدارد. بنابراین باید به این شعبده بازان احسنت گفت که در روز ۱۸۰ * ۰۰۰/۰۰۰/۲۰= ۰۰۰/۰۰۰/ ۳۶۰۰سه میلیارد و ششصد میلیون تومان درآمد دارند و در ماه یکصد و هشت میلیارد و در سال /۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰ ۱۳۱۰( یکهزار و سیصد و ده میلیارد تومان ). یعنی بنده و شما مالیات و عوارض و هزار جور پرداختی را باید متحمل شویم تا شود دنیا به کام کاسه لیسان . بیمار درمانده جلوی هلا ل احمر بست بنشیند ، کارمند و کارگر با اعمال شاقه بزور خود را داخل مترو و اتوبوس بفشارد ، محصل پائین دستی با کیف پاره و مداد دو سانتی سر کلاس حاضر شود ، دانشجو معطل و مستاْصل وام تحصیلی و خرید کتاب ترم بعد باشد و این خیل میلیونی گرفتار روی خط فقر ، این پا و آن پا کند و هر صبح با سیلی گونه سرخ کند ، تا تو نانی بکف آری و به غفلت نخوری. حال توفیری هم ندارد که این اعداد و ارقامِِ مبدل به تومان را یک نفر به کیسه می ریزد یا هزار نفر ، مسئله این است که علی ایحالا از دست میرود ! البته این آمار و ارقام ابتدائی چندان به کار خلق الله نمی آید چون ثبت کردنش در خاطره قدری مشکل و ثقیل است و عموماً بعد از یکی دو روز اتوماتیک پاک شده و چیزهای مهمتری همچون کرایه خانه ، کارت سوخت ، هزینه درمان ، اخراجی ها ، تصور چند کیلو میوه یکجا ، اقساط معوقهً موبایل و ماشین و ...... جایگزین آن می شود.


در پرانتز ؛ با این سرمایه ای که ظرف یکسال تلف می شود ، می توان تعداد ۹ تونل هوشمند مانند تونل در دست احداث توحید ، ۶۵۵۰ مدرسه ، نیمی از یک نیروگاه هزار مگاواتی ، ۲۴ باغ کتاب با مشخصات در حال اجرا در تهران ، ۳۷۰۰۰ تخت بیمارستانی و ..... را احداث کرد . یا به بیانی دیگر به جای احداث از دست داد.


جمله معترضه : حتی اگر اشتباهی در ارسال خبر یا صحت راوی رخ نداده باشد ، باز هم شنوده باید عاقل باشد.



" جهل من و علم تو، فلک را چه تفاوت


آنجا که بصر نیست، چه خوبی و چه زشتی"


حافظ




+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 23:47  توسط بامداد  | 

آماری را در تب و تاب نمایشگاه کتاب شنیدم ؛ اینکه شهرستانی ها کتاب خوان ترند و در عوض تهرانی ها امکانات بیشتر دارند . استاندارد سرانه کتاب در مقیاس بین المللی برای هر نفر دوازده جلد است ، این سرانه برای  تهران در حدود ۵/۵ جلد و در سایر نقاط زیر این رقم  است  و این در حالی است که شهرستانی ها با امکانات کمتر بیشتر کتاب می خوانند .  در یکی از شهرهای کشور دو برادر در مدت شش ماه ۵۰۰ جلد کتاب  خوانده اند  و در همین تهران متمرکز و پر مدعا آدمهایی با مدارک عالیه را می توان برشمرد که در ۵۰۰ روز دو کتاب هم نمی خوانند ، نمی دانم این آمار فجیع مطالعه " چهار دقیقه در سال " ما تا چه حد صحت دارد اما در نگاه و برداشت  کوتاهی از بطن جامعه گویا پر بیراه نیست ، به دورانی که درد و درمان نوجوانان و جوانان در نوع گوشی موبایل و شکل ظاهر و مد روز و روابط جنسی خلاصه می شود ، کتاب یا تبدیل به دکور و تزیین کتابخانه می شود یا ابزار تفنن ، البته این که بخوانند یا نه به ما ارتباطی ندارد و عوامل بسیاری در این امر دخیل است ، اما نکته اینجاست که تمرکز امکانات در جایی است که کمترین راند مان را به نسبت سایر نقاط دارد و نیز بیشترین  توقع را. یعنی امکانات بیشتر برای آنهایی که کمتر می خوانند و بیشتر معترضند و این یکی از نتایج گهربار تکاثر و محوریت کلان شهر تهران است !
 اگر آماری هم داشتیم از تعداد افرادی که بواسطه نبود امکانات و تسهیلات  نتوانسته اند به نتیجه و راند مان متناسب با توانایی ها و استعداد های شان برسند و سوخته و ساخته اند ، عمق معضل روشن تر می شد.  براستی اینان که سرمایه های این سر زمین محسوب می شوند و استحقاق رسیدگی و توجه بیشتر را دارند چرا باید بخاطر عدم مدیریت صحیح و توزیع ناعادلانه امکانات دچار سرنوشتی ناخواسته و دیگر گون شوند و شاید بدتر. تک تک اینان که در ابتدائی ترین شرایط و امکانات تقلا می کنند شاید فردایی  متفاوت را برای این سرزمین رقم بزنند ، اگر به شکفتن شان اهمیت دهیم.

«به دنیا نیامدن بهتر از تعلیم نیافتن است زیرا جهالت ریشه همه بدبختی‌هاست.»

                                         افلاطون

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 23:20  توسط بامداد  | 

 

 خبر ( در انتهای متن ) برای تمام آنانیکه  نگرانند و آشفته از این همه بی مبالاتی و اهمال بسیار دردناک بود . گویا براستی باید بر این باور شد که جماعتی که از صبح تا شام تنها در اندیشهً فزونی و تکثر زر و زورند حتی لحظه ای نیز قادر به تجسم این مطالب مصیبت باری که بکرات در گوشه و کنار این سرزمین رخ می نماید نبوده و نخواهند بود. اقلیتی کژ مدار متموّل و سیراب ، اکثریت بردگانی روزمره بدنبال سراب . کار این اقلیت تفاخر وتکاثر و آز و کار آن اکثریت سفت کردن پیچ های عصر جدید ! سفت کردن پیچ های کاستی ها ، ناملایمات و دلخوش به لقمه نانی بودن . آنقدر در لابیرنتهای معیشت و مایحتاج سرگردانند که تنها ۥمسکن برایشان سر بر بالین نهادن است.

هیچ توضیحی بر خبر روا نیست ، این تنها گوشه ای از تاراج و به یغما بردن پاره های روح و کالبد این سرزمین و در اختیار بیگانگان قرار دادن آن در مقابل مشتی زر و سیم است. آنها که صف می بندند در مقابل پاسارگاد یا اعتراض می کنند بر در مجلس ، نه تنها ارزش گذشته را میدانند بلکه نگاه  به آینده نیز دارند که شاید چشمان کودکانشان دیگر هرگز این هنرو یادگارهای سترگ نیاکان را نبینند.  بسیار تفاوت هست میان چشم هایی که تا نوک بینی می بینند و آنها که افق ها را می کاوند. چگونه است که  در مقابل فیلمی فانتزی و عاری از مبنا ماهها بحث و جدل درمی گیرد ، اما مثله کردن یگانه گنجینه باستانی ایران و تقدیم کردن آن به اجانب تنها در حد چند سطر خلاصه می شود.  براستی  چه کسانی تاریخ این سرزمین را به حراج گذاشته اند !

 

          

 

" شخصی را پیش حجاج بردند که زبان مرغان را می دانست . در آن اثناء دو جغد از  بالای قصر حجاج گذشته با هم صفیری زدند با یکدیگر چیزی می گفتند . حجاج از ان مرد  پرسید که اینها چه می گویند ، آن مرد گفت یکی از آنها با دیگری می گوید که دختر خود را به من بده ، آن یکی گفت : می دهم بشرط آنکه چهار صد خرابه مهر او کنی . حجاج گفت : عجب مهری طلبیده است آن قدر قصر خرابه از کجا بهم می رسد ؟ ان مرد گفت : از آنجا که بسیاری از مسلمانان را می کشی و خانه های ایشان را خراب می کنی و این قصر تو نیز خراب خواهد شد ، آن دو جغد با هم گفتند که یکی از آن قصرها قصر توست.حجاج از این سخن منفعل گشته و حکم به قتل آن مرد کرد ".

 

  بنا به گزارش رئیس دادگاه جیرفت و عنبر آباد ، بین سالهای ۸۰ و ٨١ – ٦٠٠ هزار تا یک میلیون قطعه تاریخی نفیس از منطقه کشف و یکراست به خارج از کشور قاچاق شده اند . از سوی دیگر در فاصله سال ٨١ تا ۸۵ ارقام ٦٠٠ هزار و یک میلیون به ۳۰ هزار کاهش یافته و این پرسش را برای علی زاد سر مطرح کرده است که باقی این تعداد چه شده است ! بد نیست بدانید ارزش تخمینی اشیای سرقت شده ۳۰ میلیارد دلار بوده است این رقم وقتی معنا دارتر خواهد بود که بدانیم کل بودجه سال ٨٦ کشور کمتر از ٢٠ میلیارد دلار است . " همشهری ۲۰/۱/۸۶

                                                         

                                                                      

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 2:9  توسط بامداد  | 

جناب عشق را همتی بلند باید


جریان تقابل ، تعامل و مشترکات ما و جهان حاضر یکی از مطرح موضوعات محافل داخلی و خارجی است . این امر که بالاخص از قریب به سه دهه پیش در سطوح و ابعاد متفاوت فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی با اهمیت و کنجکاوی روزافزونی پی گیری می شود بتازگی می توان گفت که در نقطه اوج نمودار خویش است . تنش ها و مباحثات سیاسی ، ارزیابی ها و چاش های گوناگون اجتماعی و اقتصادی و اعتراض و انتقاد های فراوان در عرصه های فرهنگی و زیست محیطی ، همه و همه جامعه حاضر را در یک رویارویی تن به تن در میدان محک و سنجش با آنچه دنیای مترقی و متمدن نامیده می شود قرارداده است . سرزمینی که در مسیر تاریخ چند هزار ساله خود از نقاط اوج و قوت یا ضعف و سستی بسیاری عبور کرده است و اینک در هزاره سوم در برابر تحولات و تغییرات دنیای مدرن در مقام تدبیر و پاسخگوئی ایستاده است . از منظر جامعه شناختی جامعه ایرانی نیز همچون دیگر جوامع شامل ویژگیها و خصوصیات خاصی است که در طول تاریخ با توجه به قالب ذاتی و ژنتیکی خود در کانالهای متمایز قومی ، فرهنگی و نژادی محاط در شرایط جغرافیائی ، اقلیمی به شکل و فورم کنونی شناخته می شود . آنالیز هر یک از آیتم ها و پارامتر های ریخت شناسی بافت فعلی خود حدیثی است مفصل که از حوصلهً مطلب خارج است ، اما آنچه که امروز در ذهن اندیشمندان ، اصحاب قلم و دلسوختگان به غلیان درآمده این است که راهکارها و راهبرد های معقول و متقن پیشبرد کدام است و چگونه می توان این کشتی پر ازدحام را که سرنشینانی از هر تیره و مسلک را در خود جای داده از میان دریای متلاطم و مواج قرن بیست و یکم به سلامت گذراند . سرنشینانی که بعضاً دعوی سکانداری و در دست داشتن نقشه های کارساز را نیز دارند . در این باب چند گزینه قابل تعمق و حساس وجود دارد که بدون حلاجّی و شناخت دقیق آنها پروسهً عمل مختل خواهد بود .
۱- یکی از فاکتورهای دخیل در حوزهً سیستم تصمیم گیری و برنامه ریزی های جامعه که متصل و مقید به ریشه های تاریخی و متاًثر از آن است ( سوای از ایدئولوژی و دین ) ، نوع بینش ، تفکر و برداشت های ماست . اولین قدم در یک سیاست ، تحقیق یا برنامه ریزی علمی و منطقی ، عدم دخالت دادن پیشینه ها و تفکرات و تعصبات قومی ، نژادی ، اقلیمی است . یک تفکر آزاد و سالم هیچگاه کانالیزه شدن را بر نمی تابد و در غیر این صورت جهت دار ، مفید و وابسته خواهد بود .
۲ – پس از گذر از تصحیح یا ترمیم زمینه لازم نوبت به انتخاب و تدوین ملزومات ، راهکار ها و سیاست های مورد تقاضا و نیاز جامعه خواهد رسید . در این باب سه طریق میسر است : اول صرفاً در اختیار گرفتن منابع و مراجع داخلی ، دوم استفاده از منابع و مراجع خارجی و سوم تلفیقی از این دو مورد . شق اول دارای ریسک بالایی است و محتاج مخارج و زمان بیشتر و صرف هزینه های لازم یک تجربه ، شق دوم در صورت ظاهر تسریع و تسهیل در امور را شامل است اما جامعه را مبتلا به وابستگی ها و قیود همراه با پرداخت امتیازات خواهد نمود که نمونه های تاریخی آن عین الحضور است . عقلایی ترین مورد یعنی شق سوم بیشترین زمینه های انطباق را دارا می باشد . ژاپنیها زمانی این شعار را سر لوحهً خویش داشتند که علم از غرب ، اخلاق از شرق . در نظر گرفتن آخرین مورد علاوه بر دخیل نمودن نیروهای داخلی استفاده مطلوب از تجربیات خارجی را بهمراه خواهد داشت .
۳- شاخص ترین و مهم ترین موضوع لزوم ایجاد زمینه و بستر مناسب در پروسهً ارتقاء ، هماهنگی و اصلاح جامعه است . نبود این فاکتور هر دو بخش مطرح شدهً قبل را با مشکلات عدیده ای مواجه خواهد کرد . چنانکه مظاهر و نتایج آن را در زمینه های مختلف به وضوح قابل روًیت است . یک تفکر و برنامه منسجم بدون در نظر گرفتن آمادگی و استعداد محیط اجرائی قابل رشد و تعمیم فاقد نتیجه مطلوب خواهد بود . در مجموع نقص و کاستی در هر یک از موارد سه گانه که قابل تعمیم و انطباق در کلیه سطوح و زمینه ها می باشد عمل را دچار عوارضی نا خواسته نظیر پرداخت هزینه های بالا و اضافی ، زمان بر شدن طرح ، اصطحکاک و تنش و در نهایت بطئی شدن یا قطع جریان خواهد بود .
دیگر اینکه می بایست نوع خواسته ، توقع و ایده آلها مشخص شود . هیچ جامعه ای را بصرف اندوخته های صوری و ظاهری متمدن و پیشرفته نمی خوانند و انباشتن جامعه از تولیدات
up date شده ، نمایه های ملون ، fashion و تفرج های تکنولوژیکی هیچ امتیازی را در کارنامه تاریخی ما ثبت نخواهد کرد . یک حرکت سنجیده دارای هدفی روشن است . رقابت شتاب دار جوامع پیشرفته و رو به توسعهً امروزی از نانو آرایه ها در زمین تا گردشهای وایکینگ در عرصه کهکشان گسترده شده ، دیگر مجالی برای تأخیر و اهمال باقی نگذاشته است . تحقق صیرورت توسعه تنها زمانی میسر خواهد بود که اجزاء و زیر مجموعه ها و لایه های یک جامعه از راًس تا قاعده همآهنگ ، معقول و راسخ گام بردارند .
شرایط کنونی ما در نگاهی اجمالی موًید این نکته است که بسیاری از حرکتها ، کنش ها و راهبرد ها از فقدان یک یا دو مورد از موًلفه های مذکور بشدت در رنج و آسیب است . تفحصی در تاریخ عبرت انگیز ژاپن و اروپا و سایر ملل مترقی دریچه ای مملو از تجربه ، وفاق و همآهنگی و سخت کوشی را به روی ما می گشاید . و شاید پاسخی بر اینکه چرا وقتی اولین ناوگان آمریکایی به فرماندهی ژنرال پری در سال 1853 وارد خلیج اوراگای ژاپن شد اولین چیزی که به ذهن چشم بادامی ها خطور کرد ساخت توپ های مجهزی بود که دیدند و اینجا نماینده شاه اسماعیل که به قصد جمع آوری مالیات روانه بندر عباس شده بود با صفیر اولین توپ پرتغالی ها سراسیمه پا به فرار می گذارد و چرا تونل کوهرنگ در زمان صفویه کلنگ می خورد و روبان افتتاحیه آن در عصر حاضر قیچی می شود و چرا برج میلاد از لحاظ تاًخیر زمانی رکورد دار می شود و چرا تونل رسالت به طول یک کیلومتر 9 سال به درازا میکشد و تونل مانش رابط انگلستان و فرانسه با 50.5 کیلومتر در شرایطی کاملا متفاوت و برتر 39 متر زیر دریا در 7 سال به اتمام می رسد و چرا انبوه سرمایه و نیروی انسانی در بخش تولید خودرو و احداث خیابان ها و اتوبان ها بکار گرفته می شود و از آن سو نسل حاضر و آینده متحمل هزینه های گزاف تخریب های زیست محیطی و خسارات جانی و روانی آن گردد .
جا دارد که با یک اقدام جمعی و اصلاح و رفورمهای مطلوب به آشتی با اولین عامل سرسخت شدهً خویش درآئیم ؛ زمان . مطلب را با درنگ در جمله ای از ویل دورانت به پایان بریم : " مرگ تمدن یک جامعه بندرت معلول علل برون مرزی است ، پیش از آنکه نفوذ یا حمله خارجی بتواند جامعه را دگرگون یا منهدم کند باید انحطاط داخلی تار و پود جامعه را از هم گسیخته باشد " .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 23:19  توسط بامداد  | 

اندر حکایات عحیب و جالب ما یکی همین رفتارهای تازه و بدیعی است که چند سا لی است جزیی از زندگی شاید دیکته شده در باب کار و ارتباطات اجتماعی و زندگی ما گردیده است ، که اگر کمی در کوچه وبازار و محیط کار دقت کنید بخوبی آنرا حس می کنید ، از ابتدای صبح همه با عجله و شتاب در پی رساندن خود به محل کارند با اتوبوس ، تاکسی ، وسیله شخصی یا مترو و غیره . آنقدر بعضی عجله دارند که فکر میکنی وزیر و وکیل امارات عالیه اند ، موبایلها شروع می کنند به سر وصدا و از اقبال خوش بحمدالله اکثریت جماعت شاغل و غیر شاغل همه یکی کسب کرده اند و آنها که خیلی مشتاق و شیفته اند بر گردن آویخته و برخی بر کمر بسته اند و عده ای هم که برایشان عادی شده در کیف نهاده اند ، پشت سر هم زنگ می خورد و نواهای عجیب و غریب بر گوش اطرافیان می نوازد ، اتومبیلها و موتورها به شتاب مشغول حمل و نقل و رسانیدن انواع و اقسام مرسولات از زنده و غیر زنده ، بوق ، دود ، دعوا و مرافعه و بگیر و ببند ی است که بیا و ببین ، یکی چک اش واخواسته و مترصد دادگاه و حبس ، یکی قسط اش عقب افتاده ، یکی زن اش را جواب کرده و دیگری را دکتر ! در این وانفسا ی پر طمطراق هیچکس هم حوصله و اعصاب ندارد و کافیه به یکی ناخود آگاه تنه ای بزنی و آنگاه دیگر سر وکارت با کرم الکاتیبن است . حالا بیا ئید و همهً این جماعت بیزینس و کاسب و وکیل و وزیر و الخ را به یکباره کنار بگذارید و چند دقیقه با خودتان خلوت کنید از باب اینکه این قیل و قال و وانفسا آخرش چه تخم طلائی است . خوب بهر حال هر جریانی اگر روال منطقی و علمی داشته باشد باید یک کارنامه ای هم برایش متصور شد و این نکته است که لب و جان کلام است . هر تزی یک سنتز هم دارد ، از کوچکترین بخش خانواده بگیر تا دولت . اینجاست که یک پای قضیه لنگ لنگان میرود و شاید هم بدتر . خوب ببینیم چه کرده ایم ؛ به به بسلامتی خانه را که خریدی ، ماشین را هم که از برکت تبلیغات و تسهیلات خودرواندازان عزیز با قرض و قوله جور کردی ( خوشا بحال سلامتی تن و روان و محیط زیست ) ، موبایل هم که دیگر مفت شده ، لیسانس را هم که از همین جا گرفتی ، نه ! ( اگر پایت را از مملکت بیروت بگذاری دو ریال ارزش ندارد این مدارک عظیم المهر و جنت امضاء ) خوب کسب و کار هم که روبراه است و ......... . علی ایحالا نتیجه کارنامه ات بدون در نظر گرفتن اینکه تقلب کردی یا نه و بارم ها و ممتحن های خاص این دیار بد نیست ! پس حالا وقت جمع کردن کل کارنامه ها می رسد ، با این نتایج باید در کل مملکتتان اوضاع و احوال درخشانی داشته باشید ، و اینجا ست که همان دم خروس مبارک بیرون می زند و همه هاج وواج می مانند . امروز مطلبی را می خواندم راجع به تراز تجارت خارجی که صحت و سقم اش به گردن راوی ؛ صادراتمان 13 میلیارد ، وارداتمان 33 میلیارد ، این می شود کارنامه و سنتز یعنی 20 میلیارد تراز منفی ! واقعاً مایه مباهات و فخر عالم است ، براستی شما فکر می کنید که آخر این قضیه به کجا ختم می شود ! حالا من بدو تو بدو . راستی تراز بقیه امور از چه قرار است .

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 فروردین1386ساعت 18:10  توسط بامداد  |