تبليغاتX
صدسال تنهایی
اجتماعی - فرهنگی - علمی - محیط زیست


بیوگرافی :

اردیبهشت
با " ماهی سیاه کوچولو " از رودهای متلاطم می گذشتم ۱
تا به " تلخون و کندوی عسل " رسیدم ، سگ ولگردی سکوت و سیاهی شب را می شکست
" بوف کوری " آواز می خواند بر بام "همسایه ها " ۲
" سرود مردی که خودش را کشته بود " به گوش می رسید ۳
می ترسیدم از آن روزهای سیه ، کنار پرچین باغ آلبا لو
ققنوسی در باران می شست دگر بار بالهای سوخته اش را
ناگه هیاهو بود و ولوله از " سرود بهمن "
نسبیت زمان شکست و گفتند که " فرشته ها باز می آیند "
رفتیم تا ته شعر و کوچه و عشق قدمی بزنیم
مردی از او می گفت ؛ حقیقتی بر گونهً اساطیر
و " کویر " را نشانمان داد از دریچهً باغ آبسرواتوار ۴
و رفت ............
تنها ماندم با عقل سرخ ، با گرگ بیابان ، با سمفونی مردگان
می نشستم کنار پنجره صبح ، پیرمرد و دریا را ببینم
می نشستم کنار پنجره صبح ، عاشقانه لورکا را بخوانم
ارغنون را دیگر او نمی نواخت در زمستان
صداها می رفتند از پی هم ، و سکوتی که سرشار از ناگفته ها بود
و من باز تنها ماندم و صدای پای آب
راست می گفت " عشق چو به جنگ درآید ، پیروز می شود و دارائی مال داران را به یغما می برد " ۵
اما من مغلوب شدم و دارائی ام به یغما رفت
پدرم وقتی مرد پاسبانها همه شاعر بودند و من با اشک
گلی می کاشتم تا بروید فردا
سال قحطی بود و " سپتامبر بی باران " ۶
در این پاییز سرد چه سخت بود فکر تولدی دیگر
اما شیخ ما می گفت " بر اندیشه گرفت نیست " ۷
" ای سادگی مقدس آدمی در چه دروغ پردازی و فریبی می زیید " ۸
در یک " عصیان " همه را بستم ، پنجره را ، قلم را ، اندیشه را
ماندم و " تفکرات تنهائی " ۹
و باز تنها شدم ، تنهای تنها با " تاریخ زمان " و " جهانی در پوست گردو " ۱۰
از دل کائنات می گذشتم و نجوا با خداوند
و چه متذلذ میشد روح از تورق کتاب آفرینش
ناگه بیاد ش افتادم که می گفت ؛ اگر چه تنها ترین ها باشم اما باز خدا هست
اگرچه صد سال باشد زیر باران ماکوندو ۱۱




پی نوشت ها :

۱- بیاد صمد بهر نگی
۲- اشاره به هدایت و رمانی از احمد محمود
۳- از شاملوی بزرگ
۴- از زنده یاد شریعتی
۵- از آنتیگونه ؛ سو فوکل
۶- اشاره به رمانی از فالکنر
۷- از مولانا
۸- جمله ای از نیچه
۹- از ولتر
۱۰- از استفن هاوگینک
۱۱-اشاره به رمان صد سال تنهائی
+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 15:59  توسط بامداد  |